وقتی که مرده زنده میشه! 😲😨😱😂

آقا من نمیدونم چرا بعضیا اینقدر دوست دارن که خبرای بد به آدم بدن ! یکی از دوستای خودم , بچه خیلی خوبی هم هست و همم دوستش دارن اما…

ادامه خواندنوقتی که مرده زنده میشه! 😲😨😱😂

😨😱🙄!بی حیایی تا کجا؟! بی مرامی تا چه حد ؟! به کجا چنین شتابان ؟

باور کنین دوستان, نمیدونم بگم, نگم, اصلا رو م نمیشه بگم ! دوستم رفته سفر یونان , برگشته بهم زنگ زده که آقا, خیلی جات خالی بود, خیلی خوش گذشت,…

ادامه خواندن😨😱🙄!بی حیایی تا کجا؟! بی مرامی تا چه حد ؟! به کجا چنین شتابان ؟

خرید مناسب

بعضی ها دوستان، عجیب دوست دارن که حال همه رو بگیرن، مثل همین دوست خود من  ناصر خان! بچه بدی هم اصلا نیست ها اما هر وقت هر کی هر…

ادامه خواندنخرید مناسب

دعوت!

نوشته مهدی امیری  در آگوست 6, 2010

چقدر من این تعارفات ایرانی رو دوست دارم، ۳ روز پیش تو مغازه بودم که خانومی، هم سنّ و سال خانوم خود بنده وارد مغازه شد!
بعد از سلام و علیک گرم و گیرا و جای خانوم بچه‌ها خالی‌ نباشه و انشالا بزودی برگردن و دلتنگی‌‌ها تموم بشه و این حرفا گفت که من امروز خودم اومدم پیشتون که دعوتتون کنم که یک روز یا یک شب، هر جوری که راحت تر هستین و وقتتون اجازه میده تشریف بیارین پیش ما، شامی، ناهاری در خدمتتون باشیم!
گفتم خدمت از ماست خانوم!
  هر چی‌ فکر کردم، اصلا قیافه  خانومه یادم نمی‌اومد رومم نمیشد که ازش بپرسم که شما اصلا کی‌ هستی‌! بی‌ انصاف همشم میگفت شوهرم، یکدفم اسمشو نمیگفت که من بدونم شوهرش کیه!


 

(بیشتر…)

ادامه خواندندعوت!

…. هر جا که روی

چند روز پیش  یکی از دوستان اومده بود پیشم, حالش خیلی گرفته بود, میپرسم چته؟! میگه باید ۳ روز دیگه برم بیمارستان ,عمل دارم! میپرسم عمل چی؟ میگه روده ,…

ادامه خواندن…. هر جا که روی

کلاغه میگه قار قار!

نوشته مهدی امیری می 26, 2010 خانوم  بچه هاش یکماهی بود که رفته بودن ایران، بعد از کارش چونکه هوا خوب بود به دوستش زنگ زد که برن تو شهر…

ادامه خواندنکلاغه میگه قار قار!

!ادب مرد به ز دولت اوست

نویسنده مهدی امیری ۵ آوریل ۲۰۰۹ نمی‌دونم این چه عادت زشتیه که بعضی‌ از ما ایرانیها داریم، بعضی‌ از ماها، اکثرا  جوونتر ها، خیلی‌ که با همدیگه دوست میشن، برای…

ادامه خواندن!ادب مرد به ز دولت اوست

الاغ!

چند روز پیش, با خانومم نشسته بودیم و داشتیم در باره آدمایی که میان جشن  تولد دختر بزرگمون حرف میزدیم, دخترکوچیکه هم داشت واسه خودش نقاشی میکرد! خانومم گفت :…

ادامه خواندنالاغ!

……یارو گفت

نوشته مهدی امیری در فوریه 6, 2010

خیلی‌ اخماش تو هم بود، با صد من عسل هم نمیشد خوردش، گفتم چی‌ شده رفیق ؟ نبینم اینجور اوضات در هم بر هم باشه، خیلی‌ پریشونی!
گفت میخواستی چی‌ بشه؟ پدرم در اومده، نمیدونم من چه گناهی کردم که اینجوری باید کفارشو پس بدم! (بیشتر…)

ادامه خواندن……یارو گفت

مادر بزرگ!

ارسال‌شده در نوشته‌های بابی در ژوئن 6, 2009 یادش بخیر دوران بچگی‌، ۱۳-۱۴ سالم بود،  یکروز جمعه تو ماه رمضون، ٢ ساعتی‌ مونده به افطار، داشتیم با ۲ تا از…

ادامه خواندنمادر بزرگ!