دیروز آقا، دخترم، بزور منو برد فیتنس استودیو، جیم، چی میگن به اینا… کلوب، حالا هرچی! ۱۰-۱۲ روز بود که اسممو نوشته بودم اما پامو اونجا نذاشته بودم. اصلاً روزا میرفتم پیادهروی، مسیرمو عوض کرده بودم که از اون خیابون رد نشم چشمم به اون باشگاه نیفته! 😲🙄

خلاصه آقا، دیروز همینجا داشتم با اینترنت ور میرفتم که دخترم کلید انداخت اومد تو. واسه اینکه نگه چرا نرفتی، دست پیش گرفتم و گفتم: تو هم که نیومدی با هم بریم باشگاه، بهم یاد بدی چیکار کنم! چونکه میدونستم نمیاد، گفتم: امروز دیگه حتماً باید بیای بریم!🙄
گفت: باشه!😨😱
آقا ما رو داری؟ با خودم گفتم عجب غلطی کردم، حالا چجوری از زیرش در برم؟!
گفتم بذار حواسشو پرت کنم, پرسیدم: ناهار خوردی؟ گفت: نه!
گفتم: چی میخوای برات آماده کنم؟ گفت: ناهار رو خوردیم میریم!😱
گفتم: کجا؟ گفت: فیتنس! 😲🙄
بله دیگه، نشد از زیرش در بریم. لاریسا گفت اونجا باید یک ترینر (مربی) باشه که بهت دستگاه ها رو معرفی کنه, گفتم نمیدونم والا, حالا میپرسم !
رسیدیم, از خانومه پرسیدم، کسی هست بهم کمک کنه؟ گفت تو پلان شما نیست؛ بخوای، باید برین به پلان بالاتر که ماهی ۲۰ یورو گرونتره!
گفتم من نمیدونم که بعد از این بار آیا دوباره بیام یا نه، اونوقت هنوز یک سال قرارداد دارم. برم پلان بالاتر باید تا یک سال با اون پلان بمونم، در صورتی که شاید دیگ پامم اینجا نذارم! گفت آره دیگه، متأسفانه همینه.😲
یک مربی جوون اونجا واستاده بود, گوش میداد، اومد گفت: بیا با من. آقا این نهتنها فقط بگه که دستگاه چجوری کار میکنه بلکه نیمساعتی بیشتر بهم یاد میداد چیکار کنم و دستگاهها رو امتحان کنم و قشنگ همهجوره منو تمرین داد، بدون هیچ صحبتی از تعرفه و پلان و این حرفا. بعدم گفت: هر وقت من اینجام، بیا خودم تمرینات میدم!😲🤩😎
البته من وقتی تموم شد، ۲۰ یورو پول نقد تو کیفم داشتم، همونو بهش دادم, . قبول نمیکرد و میگفت من کاری نکردم، این وظیفمه! خلاصه دیگه بزور دادم بهش.👍
دخترم گفت: بابی، من که دیگه میرم اما تو باید وایسی هنوز تمرین کنی!😱
گفتم: بابا روز اول که نمیتونم خودمو بکشم، حالا میام دفعه بعد. مربی هم که اینو شنید گفت: الان خستهس، بذار بره اما فردا باید بیای!😨
گفتم: باشه میام. گفت: نه میام نمیشه, من فردا ۱۲ تا ۶ اینجام، کی میای؟ باید الان بگی!😱
مربی، از دخترم سختگیرتر شد! خلاصه قول دادم که امروز ساعت ۱ برم و میرم! 🤩😎
وقتی داشتیم با دخترم میرفتیم سمت ایستگاه مترو، گفت: عجب مربی مهربونی بود! اون خانومه به هیچ وجه کوتاه نمیومد, میخواست هرجور شده, تو رو ببره پلان بالا تر! یکدفعهای این اومد و نه تنها دستگاه ها رو بهت نشون داد, قشنگ تمرین کار کرد باهات!
گفت: حتی من که تو پلانم بود، مربی فقط ۵ دقه گفت، این اینجوری کار میکنه و اون اونجوری و تموم کرد , رفت!😱
گفتم: باباجان، تو دیگه چه ساده ای دختر گلم! اگه خوشگلی تو نبود، این مربی مهربون, همون اول کار میگفت: پدرجان! تو رو چه به ترینینگ و فیتنس؟ برو وقت ما رو هم نگیر عزیز! الان بری بالای یکی از این دستگاهها، یه وقت میوفتی, زرتت اینجا قمصور میشه، گرفتاریاش میافته گردن ما! برو پدرجان، برو نوکرتم, برو خدا به همراهت…😲😨🙄😁😂
#ورزش #فیتنس #مربی #جیم #پیر #جوون
