دوستان عزیزم، قبلنا این اشتباه رو میکردم اما دیگه نمیکنم! 
میومدم به این خورشت میگفتم خورشتِ لوبیا، همه شاکی میشدن که نه، تو اینو از خودت درآوردی! حالا هر اسمی دلم بخواد روش میذارم، هیچکی هم ایراد نمیگیره؛ میگن این رسپی خودشه، هرجوری هم که دوست داشته باشه میپزه، دمشم گرم! 


امروز باز از اون روزایی بود که اصلاً نمیدونستم چی درست کنم واسه ناهار که این شیکم صاب مرده خالی نمونه! 
با خودم گفتم خورشت لوبیا یک چند روزیه که نخوردم. گوشت که داشتم، یعنی گوشت که چه عرض کنم، سسی رو که برای اسپاگتی درست کرده بودم و گذاشته بودم تو فریزر، خیلی هم خوشمزه و جا افتاده 
سیب زمینی اما نداشتم!
گفتم ندارم که ندارم، جاش یک چیز دیگه میریزم. ما سرآشپزهای درجه یک، هیچوقت سر این چیزا در نمیمونیم؛ ندارم و کم دارم و چی بریزم و این حرفا اصلاً تو کار ما نیست! 

خلاصه در فریزر رو باز کردم، این بروکلیها رو دیدم و گفتم خودشه، همونی که میخواستم!
سیب زمینی نداریم که نداریم، خدا بروکلی رو از ما نگیره. من چونکه عاشق این کلم بروکلیها هستم، خورشتش برام خیلی خوشمزه شد. اسم خورشتو گذاشتم: خورشت هر چی دم دستته!

اما فکر کنم باید اسمشو عوض کنم، یک جورایی آدم یاد «هرکی هرچی دستشه» میفته! 


من جای شما بودم، حتماً یکبار این خورشت رو امتحان میکردم 

