عجب پیتزایی , سرش دعوا شده بود !😲😨😱😍😎

دوستان گلم, دیروز دیگه نوبت من بود که برای دخترم پیتزا درست کنم, اتفاقا چه پیتزایی هم شد جای همتون خالی , دخترم از روز قبل که تاکوی مکزیکی برامون…

ادامه خواندنعجب پیتزایی , سرش دعوا شده بود !😲😨😱😍😎

نون شبه ایرانی نیمه آماده در سوپر مارکت اتریشی ! 😨😱

#مهدی_امیری #مجله #سرگرمی #طنز #آشپزی #گردشگری #وین #اتریش #اطلاعات #mehdiamiriofficial #mehdi_amiri #mehdiamiei #Wien #Vienna

ادامه خواندننون شبه ایرانی نیمه آماده در سوپر مارکت اتریشی ! 😨😱

کی بلده ماهی سالمون خوشمزه بپزه؟!

 #مهدی-امیری #ماهی #سالمون #قزلآلا #قزل_آلا #رسپی #طرز_تهیه #آموزش #راهنمایی #کمک #Lachs #Fish #Fisch #MehdiAmiri #MehdiViennaAmiri #MehdiParsnewsAmiri #Wien #Vienna #Austria #Cooking #Lunch

ادامه خواندنکی بلده ماهی سالمون خوشمزه بپزه؟!

بیش از ۷۰ هزار فالوور در صفحه فیسبوک ما ! 70.000 followers on my facebook Page

فقط میتونم بگم متشکرم , بدون لطف تک تک شما عزیزان, این ممکن نبود! 😍🙏🙏🙏 Thank you from the bottom of my heart. This wouldn't have been possible without amazing…

ادامه خواندنبیش از ۷۰ هزار فالوور در صفحه فیسبوک ما ! 70.000 followers on my facebook Page

Ali Barati Hamid Fallah Madar Sayar علی براتی حمید فلاح مادر + سیار

https://youtu.be/axaDDVw63JU #Ali_Barati #Hamid_Fallah #Madar #sayari #علی_براتی #حمید_فلاح #سیاره #mehdiparsnewsamiri #mehdi_amiri #persian #Iranian #music

ادامه خواندنAli Barati Hamid Fallah Madar Sayar علی براتی حمید فلاح مادر + سیار

عنکبوت زیبای من با صدای نویسنده داستان مهدی امیری

https://youtu.be/ymD9CU43vSg دوستان, برای اولین بار یکی از داستان های من رو با صدای خودم در یوتیوب گذاشتن, از شما تقاضامندم که نظر موافق و یا مخالف خودتون رو در یوتیوب…

ادامه خواندنعنکبوت زیبای من با صدای نویسنده داستان مهدی امیری

طنز تعمیر اجاق گاز!

چند هفته ای بود که عیال  هر روز میگفت که اجاق گازمون درست کار نمیکنه، یکی  از شعله هاش روشن نمیشه! منم میگفتم عیب نداره حالا، ۴ تا شعله هستن، ۳ تای دیگر رو استفاده کن!
تا امروز صبح
که  گفت که فر هم از کارافتاده  و دیگه روشن نمیشه! میخواسته برای بچه ها پیتزا  آماده کنه نتونسته!

(بیشتر…)

ادامه خواندنطنز تعمیر اجاق گاز!

……یارو گفت

نوشته مهدی امیری در فوریه 6, 2010

خیلی‌ اخماش تو هم بود، با صد من عسل هم نمیشد خوردش، گفتم چی‌ شده رفیق ؟ نبینم اینجور اوضات در هم بر هم باشه، خیلی‌ پریشونی!
گفت میخواستی چی‌ بشه؟ پدرم در اومده، نمیدونم من چه گناهی کردم که اینجوری باید کفارشو پس بدم! (بیشتر…)

ادامه خواندن……یارو گفت

عرق فروش شهر ما!

ارسال‌شده در نوشته‌های بابی در فوریه 27, 2009

وقتی‌ که  بچه بودیم، تو شهرمون که یک شهر  مذهبی ‌بود، یکدونه عرق فروشی داشتیم! اونم کجا ۲۰۰-۳۰۰ متر مونده به مدرسه ، ما بچه‌ها خیلی‌ میترسیدیم از این عرق‌فروشی و بیشتر از اون، از ادمایی که توش میرفتن و بیرون میومدن، همیشه موقع مدرسه رفتن ۵۰ متر مونده به اونجا میرفتیم اونور خیابون که از جلو اون کافه رد نشیم، خیال میکردیم که ادمایی که اون تو هستن همه جانی و ادمکش هستن!
(بیشتر…)

ادامه خواندنعرق فروش شهر ما!