آدم راستگو

دیشب یکی از دوستان تعریف میکرد: رفته بودیم کافه, میز بغلی, دو تا دختر خوشگل نشسته بودن, یکیشون رفت دومی تنها موند,  سر صحبتو باز کردیم و اومد نشست سر…

ادامه خواندنآدم راستگو

قاضی منصف

بیست و چند سال پیش بود, دادگاه داشتم با صابخونه و ساعت ٩ باید اونجا میبودم,  با وجودی که خیلی زود هم از خونه زده بودم  بیرون, از شانس بد…

ادامه خواندنقاضی منصف

خرید مناسب

بعضی ها دوستان، عجیب دوست دارن که حال همه رو بگیرن، مثل همین دوست خود من  ناصر خان! بچه بدی هم اصلا نیست ها اما هر وقت هر کی هر…

ادامه خواندنخرید مناسب

که شیر آسان نمود اول!

ارسال‌شده در نوشته‌های بابی! در دسامبر 14, 2008 از شما چه پنهون، چند وقتی‌ هست که این شیر لامصب حموم ما چیکه میکنه و خانومم هر روز گیر میده که…

ادامه خواندنکه شیر آسان نمود اول!