چهار شنبه سوری!

مارس 16, 2011 بدست Bobby | ویرایش

دیشب شب چهار شنبه سوری بود، میخواستم برم خونه به بچه هام بگم که امشب چه شبیه اما تا نه‌ و نیم تو این خراب شده بودم، مشتری داشتم، نشد برم، خیلی‌ دلم گرفت، میدونستم برم خونه بچه‌ها خوابیدن بدون اینکه یک کلمه هم باهاشون در باره این رسم زیبای ایرانی صحبت کرده باشیم!
نزدیکای ۱۰ بود که تعطیل کردم میخواستم درو قفل کنم برم دیدم یک شمع اونجا هست، روشن کردم ۱ بار از روش پریدم، بلند هم می‌خوندم زردی دختر بزرگم از تو، سرخی تو از دختر بزرگم، بار دوم واسه دختر کوچیکم از رو شمع پریدم، دفعه سومو به یاد خانومم پریدم، بگذریم که میخواستم با کله بخورم زمین اما هر چی‌ باشه به گردن من حق داره و مجبور بودم این فدا کاری رو در حقش بکنم! واسه خودم ۳ دفعه از رو شمع پریدم!
مراسم چهار شنبه سوریم که تموم شد! خیلی‌ حالم گرفته بود (بیشتر…)

ادامه خواندنچهار شنبه سوری!

خوشبختی‌

 
نوامبر 14, 2010 بدست Bobby | ویرایش
 

هشت نه سال پیش بود تقریبا، هنوز ازدواج نکرده بودم، رفته بودیم ایران خونه یکی‌ از اقوام خیلی‌ نزدک، خانومش گفت دیگه تا کی‌ میخوای همینجوری بچرخی واسه خودت؟  نه زنی‌ نه بچه‌ای نه خانواده‌ای، بست نشد هنوز؟
گفتم راستش حرا اما باید کیس مناسبی رو پیدا کنم، تا منم مثل شما‌ها شروع کنم به خوشبخت شدن!
گفت، خوشبختی‌ تورو پیدا نمیکنه، تو باید خوشبختی‌ رو پیدا کنی‌! من اگه جای خواهرای تو بودم، همین چند روزه واست یک خانم خوب و خانه‌دار، پیدا میکردم و تو رو از این بلا تکلیفی نجات میدم! (بیشتر…)

ادامه خواندنخوشبختی‌

مشاوره

نوامبر 11, 2010 بدست Bobby | ویرایش
دیروزم عجب روزی بود، از صبح که رفتم سر کار هر کی‌ میومد مشکلات خانوادگیشو واسه من تعریف میکرد، فکر کنم منو با مشاور خانواده عوضی‌ گرفته بودن!
منم که طبق معمول حرفای صد تا به یک غاز و نصیحت‌های بیخودی تحویلشون میدادم که هم خودم میدونستم چرت و پرته و هم اونا اصلا گوشم نمیدادن که من چه زرت و پرتی می‌کنم!
ساعت دیگه نزدیکای هفت بود و  میخواستم بقول معروف کر کره رو بکشم پایین که دیدم همسایه بغلی اومد و پرسید، داری میبندی؟ گفتم آره دیگه کم کم برم خونه !
گفت امروز عجله داری! مثل اینکه جایی‌ میخوای بری؟ (بیشتر…)

ادامه خواندنمشاوره

هدیه

اکتبر 31, 2010 نوشته مهدی امیری

دیروز خانومم صبح اول صبح زنگ زد، خیلی‌ سر حال بود و مهربون!
حال خودشو و بچه هارو پرسیدم، گفت خیلی‌ خوبیم فقط جای تو خیلی‌ خالیه!
گفتم شما‌ها خوب باشین منم خوبم.
پرسید، چه خبر، چیکار میکنی‌؟
گفتم والا، خبری نیست، همه چی‌ امن و امان، امروز که کارم، فردا و پس فردام تو خونه، چونکه دوشنبم اینجا تعطیله.
گفت چرا میخوای بشینی‌ تو خونه، دو روز تعطیلی‌ بزن برو مسافرت!
(بیشتر…)

ادامه خواندنهدیه

خاطره‌ای از کرج!

آوریل 27, 2009 بدست Bobby | ویرایش

۳ سال پیش بود، رفته بودم کرج خونه داداشم اینا، شبش، همون نزدیکیها تو یکی‌ از باغ‌های کرج، عروسی دعوت داشتیم، ۴-۵ بعد از ظهر بود که داداشم گفت، ماشینو دادم سرویس میخوام برم از تعمیرگاه بگیرم اگه حالشو داری بیا بریم با هم بگیریم بیایم، همین پشت خونس، قدم زنون میریم و با ماشین بر میگردیم، گفتم آخه میترسم دیر شه چونکه بعد باید حاضر شیم بریم جشن، گفت میتونیم، لباسامونو بپوشیم که بعدا که اومدیم بچه هارو ورداریم و بریم، گفتم اره، فکر خوبیه، رفتم کت و شلوار پوشیدم، کراواتی هم زدم و سانتی مانتال کردم، یک ادکلن مشتی‌ هم ( البته نه مال مشهد دم حرم!) زدمو رفتیم سراغ تعمیرگاه.

 

۲ تا جوون تو تعمیرگاه (بیشتر…)

ادامه خواندنخاطره‌ای از کرج!

پارلمان بوداپست

دوستان وفادار پارس نیوز حتما در جریان هستن که من برای چهلومین بار هفته پیش با فامیلا که از ایران تشریف آوردن، سفر کوتاهی به بوداپست داشتم، با وجودی که (بیشتر…)

ادامه خواندنپارلمان بوداپست

کرم آریایی!

چند سال پیش بود، خبر رسید که عموی یکی‌ از دوستان به رحمت ایزدی پیوسته، بهش زنگ زدم، تسلیت بگم.

پرسیدم آدم خوبی‌ بود؟  گفت خدا بیامرز، تنها کار خوبی‌ که تو زندگیش کرد، همین مردنش بود!

گفتم، خدا همه رفتگانو بیامرزه، به  هر حال، اگه  کاری از دست من برمیاد بگو در خدمتم!

(بیشتر…)

ادامه خواندنکرم آریایی!

فیس بوق !

مام دوستان گیری کردیم با این فیس بوک خداییش، چند وقت پیش، یکی‌ از دوستان راست راستکی، نه مثل شما دوستان و سروران و عزیزان! دوست واقعی، اومده بود پیشم، گفتتو، تو فیس بوک نیستی‌؟ گفتم نه والا، من از فیس بوک خوشم نمیاد، گفت ببین عزیز من، سایت و مایت همه خوبه اما تا فیس بوک نداشته باشی‌، مفت نمیرزی!
گفتم یعنی‌ میخوای بگی‌ که من صبح تا شب بی‌خودی تو این سایت عرق میریزم؟ علافم؟
گفت ، نمیخوام حالتو بگیرم اما تمام زحماتت بیخوده! (بیشتر…)

ادامه خواندنفیس بوق !

اعراب‌ در وین!

تابستون که میشه, شهر وین پر عربه, معمولاً هم از کشور‌های حاشیه خلیج فارس, همم پولدار اما چس خور( می‌بخشین ها!) اینام کارشون فقط خوردن و راه رفتنه, موزیک و…

ادامه خواندناعراب‌ در وین!

مسافرت با ماشین!

حالا که حرف از تابستون و تعطیلات و مسافرت شد، بد نیست که یک مطلب هم در رابطه با کشور اتریش و همسایه هاش و کشور‌های نزدیک به اتریش بنویسیم،…

ادامه خواندنمسافرت با ماشین!