ما پدر و مادرها هم آدمای عجیبی هستیم، تا وقتی که بچهها کوچیکن و بلد نیستن حرف بزنن، تمام سعی و کوششمون اینه که بهشون حرف زدن یاد بدیم، بعد که بچهها شروع میکنن و چند تا کلمه و جمله میگن، ماها اینقدر ذوق میکنیم که جای اینکه به اونا درست حرف زدن یاد بدیم، از اونا حرف زدن یاد میگیریم!
دختر کوچیکه ما، به پستونک میگه مونول! چرا، خدا میدونه، حالا دیگه تو خونه ما، کسی پستونک نمیگه، همه حتی عمو و خاله و اقوام نزدیک هم میگن مونول!
وقتی که از یکی ناراحت میشه میگه من ناحارتم، مام دیگه الان ۲-۳ ماهیه (بیشتر…)
وقتی باباهه اون شب برگشت خونه از همه شبای دیگم خسته تر بود، روزش از اون روزای پر در سر بود، حوصله هیچکاری رو نداشت، در رو که باز کرد، دختراش طبق معمول اومدن دم در، بزرگتره پرسید بابا میدونی فردا کجا میریم؟
نوشته مهدی امیری در ۸ می ۲۰۱۰ چند شبی بود که دخترم خوب نمیخوابید، شبا تو خواب گریه میکرد، جیغ میکشید، با خودش حرف میزد، ناراحت بود، لاغر شده بود،ظاهرا…