شعر معروف و پرفرازونشیب «این خانه من نیست»، اثر ماندگار استاد خسرو فرشیدوَرد است.
ظاهراً این سروده زیبا در زمان اقامت ایشان در یکی از شهرهای اروپایی شکل گرفته است؛ شعری که در تکتک ابیاتش، اندوه سنگین غربت، تنهایی و عشق بیحدومرز به خاک ایران موج میزند.
این اثر یادآور یکی از قصاید درخشان ملکالشعرای بهار به نام «لزنیّه» است که او نیز آن را در دوران بستری بودنش در بیمارستان «لزن» (Leysin) سوئیس، با یاد و حسرت وطن سروده بود.
درباره استاد خسرو فرشیدورد
تولد و تخصص: استاد فرشیدورد در سال ۱۳۰۸ در ملایر چشم به جهان گشود. او ادیب و زبانشناسی برجسته بود که به زبانهای عربی و فرانسوی تسلط کامل داشت و با زبانهای انگلیسی، پهلوی، اوستایی و فارسی باستان نیز به خوبی آشنا بود.
دوران بیمهری: در طول سالهای پس از انقلاب، فرشیدورد به خاطر روحیه و شور سرشار میهنپرستیاش، همواره مورد عتاب، بیمهری و بیتوجهی قرار گرفت.
پایان غریبانه: این استاد بزرگ و دلسوخته وطن، سرانجام در ۹ دیماه ۱۳۸۸، در نهایت سکوت، تنهایی و بیخبری، در یکی از خانههای سالمندان تهران چشم از جهان فروبست.

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن دختـــــــــرِ چشمآبیِ گیسویطلایی
طناز و سیهچشــم، چو معشوقۀ من نیست
آن کشور نو، آن وطــــنِ دانش و صنعت
هرگز به دلانگیـــــزیِ ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کَلگری و نیس و پکن نیست
در دامنِ بحر خزر و ساحــــل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویــــز شمیران
عطری است که در نافۀ آهوی خُتن نیست
آوارهام و خسته و سرگشته و حیران
هر جا که رَوَم، هیچ کجا خانۀ من نیست
آوارگی و خانهبهدوشی چه بلاییست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هر کس که زَنَد طعنه به ایرانی و ایران
بیشبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بُوَد دامنۀ آلپ
چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست
این کوه بلند است، ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست، ولی رود تجن نیست
این شهر عظیم است، ولی شهرِ غریب است
این خانه قشنگ است، ولی خانۀ من نیست
غربت، تنهایی و عشق به وطن؛ داستان شعر «این خانه من نیست»
👍
1
