دوستان، تو یکی از این خیابونهای پشت خونه ما، البته همچین پشت پشتم نیستها، یک کم فاصله داره، ولی واسه من، پشت خونه از همین دیوار خونمون شروع میشه تا خودِ برلین و هامبورگ، جلوو خونمون هم از دم در ورودی تا استانبول و آتن!
خلاصه تو این خیابون، معمولا پرنده پر نمیزنه اما این وقت سال که میشه، هر روزی که از اونجا رد بشین، میبینین کلی آدم موبایل به دست میبینین که مشغول عکاسی از درختا هستن! واقعا هم منظره چشمنوازی داره!
چند روز پیش که گذرم به اونجا افتاد، دیدم چند تا دختر و پسر گوشیا رو درآوردن, دور درختا میچرخن و مدام شاتر میزنن، با خودم گفتم مگه من چیم کمتره؟ منم آقا در آوردم واسشون، گفتم بزا ببین , گوشیمو میگمها! اونا بگیر و من بگیر!
و همین بگیر بگیر ها, خانومی با سگش از خونش اومد بیرون، گفتم خانوم, شمام عجب تئاتری دارین جلوی در خونتون، این شلوغیا اذیتتون نمیکنه؟!
گفت: «تازه امروز که خوبه، روزهای تعطیل غلغله میشه، اما کلا چند روز بیشتر طول نمیکشه، این گلها که بریزه باز ما تا ۱۱ ماه دیگه آدم تو این خیابون نمیبینیم!»
با وجود تیکتاک و اینستاگرام و شبکههای مجازی، امروزه تو هر سوراخ سنبهای از شهر که یک چیز دیدنی باشه، فورا سیل جمعیت دوربین به دست واسه پست و استوری سرازیر میشه اونجا!
زمان بچگی ما، دوربینها کلا یک فیلم ۱۲ تایی داشتن بعضی وقتام چند تا بیشتر، مگه اینکه جلوی برج ایفل ایستاده بودی یا قله اورست رو فتح کرده بودی، یا مثلا مجسمه آزادی رو بغل کرده بودی که کسی حاضر میشد یکی از اون عکسهای با ارزش رو خرجت کنه! با همون ۱۲ تا عکس باید کل وقایع یک سفر چند هفتهای رو پوشش میدادی، حالا با این موبایلها، طرف از مگسی که دور سرش میچرخه ۶۶ تا عکس تو حالتهای مختلف میگیره! خودمم یکی از همونا، مهمونی هم که میرم یا از میز شام عکس میگیرم، یا از فرش و کمد و گل و گیاه و سگ و گربشون…