این سالاده, همه جوره چشای منو باز کرد ! دوستان گلم , یک چیزی که دیشب منو خیلی شرمنده و…
دوستان مثل اینکه آناتومی بعضی ها فرق میکنه, تو فیسبوک, کامنتای یکی از خانوما نظرم رو جلب کرد, دیدم تو…
دیشب یکی از دوستان تعریف میکرد: رفته بودیم کافه, میز بغلی, دو تا دختر خوشگل نشسته بودن, یکیشون رفت دومی…
چند هفته ای بود که عیال هر روز میگفت که اجاق گازمون درست کار نمیکنه، یکی از شعله هاش روشن نمیشه! منم…
ارسالشده در نوشتههای بابی!در ژانویه 11, 2009 دخترم پرسید، بابا مگه مردام حامله میشن؟ گفتم نه بابا جون، تو حتما…
نوشته مهدی امیری می 26, 2010 خانوم بچه هاش یکماهی بود که رفته بودن ایران، بعد از کارش چونکه هوا…
ارسالشده در نوشتههای بابی در می 24, 2009 خیلی سال بود میشناختمش، علی رو میگم، هنوزم دلم نمیاد بگم خدا…
نوشته مهدی امیری در می 9, 2009 چندین سال قبل،یادش بخیر! به قول معروف سال به سال گویی دریغ از پارسال!…
ارسالشده در نوشتههای بابی در می 18, 2009 عجب داستانی، تازه دیروز کشفش کردم! چرا من با اینهمه فهم و…