My friend the Squirrel ! مهمونایی که از پنجره میومدن

5
(1)

Mehdi Parsnews Amiri

اینم دوست عزیزم سنجاب خانوم یام شاید آقا سنجاب که همیشه میومد به من سر میزد , اونم کجا, طبقه پنجم!
من هم هرچی بادوم و گردو داشتم میریختم واسش, البته ۲- ۳ تا بودن فکر کنم , همشون این هم بودن, فقط یکیشون رو یک روز دیدم که خاکستری بود , اما اون زیاد با من حال نمیکرد!
روزهای آخر دیگه میومدن کلشونو میچسبوندن به پنجره که من ببینم و یک چیزی بهشون بدم, گردو و بادوم ها همه تموم شده بود , ۲-۳ بار کیک و نون و بیسکوویت , حتی سیب و موز واسشون ریختم نخوردن!
رفتم واسشون غذای مخصوص سنجاب ها رو خردیم اما متاسفانه دیگه دیر شده بود و چونکه ۲-۳ روزی واسشون چیزی نریخته بودم , گفتن از این دیگه چیزی نمیمااسه!
دیگه ندیدمشون, رفتن که دیگه تا بهار بخوابن و ما موندیم و یک کیسه غذای سنجاب!

این مطلب چقدر مورد پسندتون قرار گرفت؟ 🧡? How useful was this post

! Click on a star to rate it

Average rating متوسط رای ها 5 / 5. تعداد رای ها : Vote count 1

هنوز کسی رای نداده ! No votes so far! Be the first to rate this post

We are sorry that this post was not useful for you!

Let us improve this post!

Tell us how we can improve this post?

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید