سخنرانی و شعر خوانی استاد رافعی در وین

0
(0)
به اطلاع دوستان و هموطنان عزیز میرسانم که استاد بهمن رافعی شاعر، فیلمنامه و نمایشنامه نویس و پژوهشگر ادبیات ایران در تاریخ هشتم ژوئن ۲۰۱۲ در کتابخانه ی مرکزی وین سخنرانی و شعر خوانی خواهند کرد. از تمام ادب دوستان و فرهیختگان ایرانی‌ دعوت می‌‌شود در این مراسم که بخاطر بزرگداشت و تقدیر از ایشان با همیاری انستیتو ایرانشناسی آکادمی علوم اتریش و سازمانهایی فرهنگی‌ و پژوهشی دیگر برگزار می‌‌شود شرکت فرمایند.

 

بهمن رافعی در ششم مردادماه سال 1315 در شهر بروجن از استان چهارمحال و بختیاری چشم به جهان گشود. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بروجن بپایان برده و دارای دیپلم ادبیات از اصفهان است. رافعی دارای کارشناسی ارشد ادبیات فارسی از دانشگاه اصفهان میباشد و بیش از 40 سال سابقۀ تدریس در پایه های گوناگون از دبستان تا دانشگاه را داراست.
رافعی داراری آثار متعددی در زمینه های شعر، داستان کوتاه، رمان، فیلمنامه و نمایشنامه است. شعرهای رافعی خوانده و زمزمه میشوند ولی خود او در گمنامی است. بسیاری شعرهای او را میخوانند و می شنوند اما نمی دانند که این اشعار از بهمن رافعی است، بعنوان نمونه میتوان به غزل معروف او “گلایه” اشاره کرد که داریوش اقبالی نیز آنرا در غالب یک ترانه اجرا کرده است:
از دست عزیزان چه بگویم، گله ای نیست
 گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

 

 

این مطلب چقدر مورد پسندتون قرار گرفت؟ 🧡? How useful was this post

! Click on a star to rate it

Average rating متوسط رای ها 0 / 5. تعداد رای ها : Vote count 0

هنوز کسی رای نداده ! No votes so far! Be the first to rate this post

We are sorry that this post was not useful for you!

Let us improve this post!

Tell us how we can improve this post?

مطالب مرتبط

3 دیدگاه‌

  1. ehsan گفت:

    agha tashakor az etela resooni, hatman oonja mibinimeton

  2. خواهش میکنم احسان جان، حتما خوشتون خواهد آمد. من زیاد اهل شعر و این حرفا نیستم اما اینقدر تو این چند روزه تعریف شعر ها و شخصیت استاد رافعی رو شنیدم که حتما باید برم و ایشون رو زیارت کنم !

  3. دوستان جای همه اونایی که نتونستن تشریف بیارن واقعا خالی بود، بسیار شب خوبی بود و از محضر استاد لذت فروانی بردیم،شعر های استاد همگی زیبا و شنیدنی بودن اما آخرین شعری که قراعت فرمودن برای من بسیار آشنا به نظر میرسید و تمام وقت ذهن مرا مشغول کرده بود و نمیدونستم کجا شنیدم تا اینکه بلاخره کشف کردم که این شعر بسیار زیبا را نه ازاستاد رافعی بلکه از جناب عالی پیام ملقب به هالو که ایشان هم از اساتید هستند و شعر های طنز بی نظیری دارند بار ها شنیده ام! البته با کلماتی دیگر که من فکر کنم اقتباسی باشه از شعر جناب رافعی، تا نظر شما چی باشه !
    اول شعر زیبای استاد رافعی را تقدیم شما عزیزان میکنم:

    کدامین چشمه سمی شد ، که آب از آب می ترسد ؟

    و حتی ، ذهن ماهیگیر ، از قلاب می ترسد

    کدامین وحشت وحشی ، گرفته روح دریا را

    که توفان از خروش و موج از گرداب می ترسد

    گرفته وسعت شب را ، غباری آنچنان مبهم

    که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می ترسد

    شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح

    مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب می ترسد

    فغان ، زین شهر کج باور ، که حتی نکته آموزش

    زافسون و طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد

    فضا را آنچنان آلوده ، دود نفرت ونفرین

    که موشک هم ، ز سطح سکوی پرتاب می ترسد

    طنین کار سازی هم ، زسازی بر نمی خیزد

    که چنگ از پرده ها وسیم ، از مضراب می ترسد

    سخن ، دیگر کن ای بهمن ! کجا باور توان کردن

    که غوک از جلبک و خرچنگ از مرداب می ترسد


    و حالا شاهکار استاد عالی پیام:

    ترسو ها(هالو)(استاد عالی پیام)

    چرا اینگونه از موی زنان ، ارشاد می ترسد؟

    از این موی رها گشته به دست باد می ترسد؟

    لباس تیره در بر کن، لباس قهوه ای ، مشکی

    چرا؟ چونکه طرف از رنگ های شاد می ترسد

    کند نابود آثار تمدن های پیشین را

    از آنچه آورد تاریخ را در یاد می ترسد

    به یاسوج از نماد آریو برزن و شمشیرش

    و در ساری هم از سرباز قوم ماد می ترسد

    چنان چون طالبان که می هراسیدند از بودا

    رفیق ما هم از سنگ و گچ و فولاد می ترسد

    فقط باید ببوسی دست و گویی بل ، بله قربان

    از اندیشه، از استدلال ، از استعداد می ترسد

    بزن خود را به آن راه و بگو چیزی نفهمیدم

    که او از هر که دو هزاری اش افتاد می ترسد

    هم از سرخی گل ترسد، هم از سبزی برگ آن

    از آن سروی که محکم جای خود استاد، می ترسد

    نه تنها از زبان سرخ و از سر های سبز ما

    از آن دیگی که بوی قورمه سبزی داد می ترسد

    زمانی می هراسید از تجمع های میلیونی

    ولی امروزه روز، از تک تک افراد می ترسد

    کسی که منطق او داد و فریاد است و فحا شی

    برای چه خودش از واژه ی فریاد می ترسد؟

    بزن بر فرق ما تا می توانی تیشه ی خود را

    عزیزم، کوه کی از تیشه ی فرهاد می ترسد؟

    گذشت آن دوره ای که می رمید آهو ز صیادان

    کنون از سایه ی خود نیز هر صیاد می ترسد

    کبوتر می کند پرواز هم بال پرستو ها

    و جغد از اینکه رفته هیبتش بر باد می ترسد

    زمانی می رمید از چوب و باتوم آنکه می فهمید

    ولی حالا چماق از کله ی پر باد می ترسد

    ندارد ماهی آزاد خوف از تور ماهیگیر

    کنون قلاب و تور از ماهی آزاد می ترسد

    نمی ترسد دگر شمشاد از داس و تبر زیرا

    که امروزه تبر از قامت شمشاد می ترسد

    بلی جانم، گذشت آن دوره و امروزه لولو هم

    چنین از بچه های این خراب آباد می ترسد

    خدایا می شود روزی رسد گویند ای هالو

    ببین وارونه شد، مادر زن از داماد می ترسد

    بخند ای هموطن، قهقه بزن ، این خنده ها خاری ست

    به چشم آنکه از این قلب های شاد می ترسد.

    هالو (استاد عالی پیام )

    البته الان که چند بار هر دو شعر رو خوندم دیدم شاید همچین زیاد هم ارتباط نداشته باشند اما به هر حال دو تا شعر بسیار نغز و پر محتوی تقدیم شما عزیزان شد! 😳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *