<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>
	دیدگاه‌ها برای: شراب قرمز	</title>
	<atom:link href="https://parsnews.at/2011/09/20/%d8%b4%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://parsnews.at/2011/09/20/%d8%b4%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/</link>
	<description>A Member of Parsnews Austria Group</description>
	<lastBuildDate>Sat, 09 Sep 2023 06:36:38 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.1.2</generator>
	<item>
		<title>
		توسط: ندا م		</title>
		<link>https://parsnews.at/2011/09/20/%d8%b4%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/#comment-3516</link>

		<dc:creator><![CDATA[ندا م]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Aug 2012 14:00:29 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.parsnews.at/?page_id=3658#comment-3516</guid>

					<description><![CDATA[ادمین جان نمیدونم چی بگم آخه هرکسی یک جوری با این قضیه برخورد میکنه و آدم وقتی به کل داستان نگاه میندازه به نظرش تصمیم گیری توی اون لحظه آسونه، اما نه.
من سر همین کمک به دیگران خیلی تا حالا کلاه سرم رفته ولی بعضی وقتها فکر می کنم خب من با یک نیت و هدف خیر اونکارو کردم . اون لحظه من وجدانم اینجوری راحت بوده پس زیادم فداکاری نکردم . ما بعضی مواقع،  وقتی به اصطلاح ثواب میکنیم ، وجدان دردمونو تسکین میدیم. حالا شما تصور کنید برای هر کمک و امر خیری ، یک ساعت استخاره بزنیم بعدش حتی ممکنه پشیمون هم بشیم . دیگه وقتی یک کاریو کردیم که مثلا کمک به دیگران بود بهتره دیگه برنگردیم نتیجه شو سبک سنگین کنیم . 
تصور کنید بزرگترین میلیاردر دنیا در یک لحظه با وجود داشتن اون همه پول، دلش یک لیوان آب خنک بخواد. میشه بهش آب نداد؟
یک پیرزنی بود کنار یه چهارراه مینشست و گدایی میکرد همیشه هم چادرشو مینداخت روی سرش و هیچوقتم مثل گداهای دیگه ، التماس و آه و ناله نمیکرد. من خیلی این پیرزنو دوسش داشتم . هروقت میرفتم خرید، از قصد راهمو کج میکردم که بهش پول بدم . نه اینکه آدم ثوابکاری باشم ، دوستش داشتم نمیدونم دلیلش چی بود . بعضی وقتها به بهونه های مختلف یکمی بیشتر طولش میدادم که کنارش واستم . حتی چندین بار نشستم و چند کلمه هم باهاش حرف زدم. یک روز یه اسکناس 5 تومنی دادم دستش گفتم اینو بگیرید 2 تومنشو بهم بدید . بقیه ش ماله شما. سرشو بالا برد و بهم گفت: این دشته اولمه پول خورد ندارم بهت بدم و اسکناسو چپوند توی بقچه ش. راستش یک لحظه هنگ کردم . دیگه هیچی نگفتم و راهمو کشیدم رفتم ولی تا مدتی با خودم فکر کلنجار میرفتم  که عجب پیرزنه طمعکاری بوده من فکرشو نمیکردم . 
بعدها پشیمون شدم و با خودم فکر کردم که چه توقعی داشتی؟ خب شغلش گداییه . دیگه توقع داشتی پولتو پس بزنه؟ توی این خیابون شلوغ پر از دزد ، یه پیرزن لاغر مردنی از صبح میشینه واسه گدایی، به زور که از توی جیبت پول بیرون نکشیده  . این چه ربطی به داستان شما داشت؟ ربطش این بود که روز بعدش من 10 برابر این مبلغو به اداره پست دادم (هزینه شارژ صندوق طی 6 ماه 3 برابر افزایش پیدا کرده بود)  و ککم هم نگزید و جیکم هم در نیومد!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ادمین جان نمیدونم چی بگم آخه هرکسی یک جوری با این قضیه برخورد میکنه و آدم وقتی به کل داستان نگاه میندازه به نظرش تصمیم گیری توی اون لحظه آسونه، اما نه.<br />
من سر همین کمک به دیگران خیلی تا حالا کلاه سرم رفته ولی بعضی وقتها فکر می کنم خب من با یک نیت و هدف خیر اونکارو کردم . اون لحظه من وجدانم اینجوری راحت بوده پس زیادم فداکاری نکردم . ما بعضی مواقع،  وقتی به اصطلاح ثواب میکنیم ، وجدان دردمونو تسکین میدیم. حالا شما تصور کنید برای هر کمک و امر خیری ، یک ساعت استخاره بزنیم بعدش حتی ممکنه پشیمون هم بشیم . دیگه وقتی یک کاریو کردیم که مثلا کمک به دیگران بود بهتره دیگه برنگردیم نتیجه شو سبک سنگین کنیم .<br />
تصور کنید بزرگترین میلیاردر دنیا در یک لحظه با وجود داشتن اون همه پول، دلش یک لیوان آب خنک بخواد. میشه بهش آب نداد؟<br />
یک پیرزنی بود کنار یه چهارراه مینشست و گدایی میکرد همیشه هم چادرشو مینداخت روی سرش و هیچوقتم مثل گداهای دیگه ، التماس و آه و ناله نمیکرد. من خیلی این پیرزنو دوسش داشتم . هروقت میرفتم خرید، از قصد راهمو کج میکردم که بهش پول بدم . نه اینکه آدم ثوابکاری باشم ، دوستش داشتم نمیدونم دلیلش چی بود . بعضی وقتها به بهونه های مختلف یکمی بیشتر طولش میدادم که کنارش واستم . حتی چندین بار نشستم و چند کلمه هم باهاش حرف زدم. یک روز یه اسکناس 5 تومنی دادم دستش گفتم اینو بگیرید 2 تومنشو بهم بدید . بقیه ش ماله شما. سرشو بالا برد و بهم گفت: این دشته اولمه پول خورد ندارم بهت بدم و اسکناسو چپوند توی بقچه ش. راستش یک لحظه هنگ کردم . دیگه هیچی نگفتم و راهمو کشیدم رفتم ولی تا مدتی با خودم فکر کلنجار میرفتم  که عجب پیرزنه طمعکاری بوده من فکرشو نمیکردم .<br />
بعدها پشیمون شدم و با خودم فکر کردم که چه توقعی داشتی؟ خب شغلش گداییه . دیگه توقع داشتی پولتو پس بزنه؟ توی این خیابون شلوغ پر از دزد ، یه پیرزن لاغر مردنی از صبح میشینه واسه گدایی، به زور که از توی جیبت پول بیرون نکشیده  . این چه ربطی به داستان شما داشت؟ ربطش این بود که روز بعدش من 10 برابر این مبلغو به اداره پست دادم (هزینه شارژ صندوق طی 6 ماه 3 برابر افزایش پیدا کرده بود)  و ککم هم نگزید و جیکم هم در نیومد!</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: پرویز		</title>
		<link>https://parsnews.at/2011/09/20/%d8%b4%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/#comment-3515</link>

		<dc:creator><![CDATA[پرویز]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Apr 2012 16:31:05 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.parsnews.at/?page_id=3658#comment-3515</guid>

					<description><![CDATA[سلام.
من در ایرانم وبه دنبال خبری از یکی از دوستانم هستم که در سال 1359{1980} به آلمان، شهر دارمشتاد مهاجرت کرده است.
ممکن است مرا درپیدا کردن او راهنمایی وکمک کنید؟
بی نهایت متشکر خواهم شد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.<br />
من در ایرانم وبه دنبال خبری از یکی از دوستانم هستم که در سال 1359{1980} به آلمان، شهر دارمشتاد مهاجرت کرده است.<br />
ممکن است مرا درپیدا کردن او راهنمایی وکمک کنید؟<br />
بی نهایت متشکر خواهم شد.</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>
