ویسکی ۲۴ ساله!

ارسال‌شده در نوشته‌های بابی در ژانویه 6, 2010

چند روز پیش جای همگی‌ خالی‌ شام دعوت بودیم،تا ساعت هفت و نیم که سر کار بودم تا برگشتم خونه یک چیزی حدود ۸ شب شده بود، خیلی‌ دیر شده بود تازه هیچی‌ هم نگرفته بودیم که با خودمون ببریم<!–more–>، به خانومم گفتم ، ما که دست خالی‌ نمیتونیم بریم خونشون اقلاً گلی‌، شوکولاتی، چیزی، الان هم که اینوقت شب همه جا تعطیله چه خاکی به سرمون بریزیم؟  مونده بودیم چیکار کنیم که من یادم افتاد که بنده خدایی  چند سال پیش یک شیشه ویسکی واسه ما آورده بود مام که اهل ویسکی خوردن نیستیم، این شیشه همینجوری دست نخورده مونده بود تو کمد، به خانومم گفتم حالا که هیچی‌ نگرفتیم من همین شیشه ویسکی رو واسش میبرم، خانومم خیلی‌ موافق نبود اما چاره‌ای هم نداشت، گفت باشه بهتر از دست خالی‌ رفتنه!

شیشه  رو از تو کمد در آوردم، یک عالمه خاک گرفته بود، خیلی‌ ابهت داشت، گذاشته بودنش تو یک قوطی  فلزی خیلی‌ قشنگ، با مهر و موم و گارانتی، روشم نوشته بود ۱۸ ساله با تضمین دولت اسکاتلند! با دستمال اوفتادم به جونش، برقش انداختم فقط نمیدونم چرا قسمت پایین قوطی فلزیش تو رفتگی داشت، با خودم گفتم حتما بچه‌ها باهاش بازی کردن، از دستشون افتاده زمین، دیگه وقت صاف و صوف کردن اونو نداشتم، پیچیدمش تو کاغذ کادو  رفتیم از خونه بیرون به سمت ماشین.

خونه دوستمون که رسیدیم، ویسکی رو دادم دستش گفتم این ویسکی رو که واست آوردم، بهش  نگو ویسکی، بگو دوای همه امراض، هیجده سالشه، مثل این تو دنیا چند تا بیشتر نیست، معمولاً فقط خانواده سلطنتی انگلیس و وزیر وزراشون از اینا  سفارش میدن، یک قاشوقشو بخوری یک هفته تخت گاز میری، قدرشو بدون بیخودی حیف و میلش نکنی‌، آب حیاته لا مذهب! روش نوشته ۱۸ سال اما خیلی‌ سنش بیشتر از اینحرفاس!

دوستمون با احتیاط خیلی‌ زیاد کاغذ کادو رو آروم آروم باز کرد تا چشمش به قوطی افتاد، قوطی رو یک دور تو دستش چرخوند، ته و بالاشو نیگاه کرد و گفت، دستت درد نکنه، این ویسکی کم کم ۲۴ سالشه! گفتم بابا تو معلومه که اینکاره‌ای یک نیگاه به ویسکی میندازی سنشو تخمین میزنی! گفت آره دیگه تخصص مام تو این چیزاس، گفتم  به مام یاد بده، اگرم ویسکی خور نیستیم اقلا بدونیم چیزی که نمیخوریم چند سالشه!! گفت حالا یک چایی میل کن تا واست بگم، خیلی‌ سادس، برات بگم، خودتم قبول میکنی‌ که سن این ویسکی نیم ساعت هم کمتر از ۲۴ سال نیست!

چایی رو که آورد خورردیم گفتم بابا بگو ببینیم جریان این ۲۴ سال چیه، من که هنوزم توش موندم که تو چه جوری با یک نیگاه به ویسکی اونم نه به خودش بلکه به قوطیش پی‌ به سن و سالش بردی! گفت بیا بشین پیشم تا بهت بگم.

دوستمون شروع کرد به گفتن، گفت بله ۶ سال پیش  ، شرکتی که ما پیشش کار میکردیم به کارمنداش هدیه کریسمس میداد به مام یکی‌ از همین ویسکی‌ها هدیه دادن، این ویسکی رو ۳ سالی‌ داشتیم خودمون که ویسکی خور نیستیم دلمون هم نمیومد  بدیمش به کسی‌ تا اینکه ۳ سال پیش یک روز یکشنبه خونه یکی‌ از دوستان دعوت بودیم، هیچی‌ نگرفته بودیم، یکشنبه هم بود و همه جام تعطیل، مونده بودیم چیکار کنیم که من یاد شیشه ویسکی تو کمد اوفتادم، ویسکی ۱۸ ساله، ۳ سال هم تو خونه ما بود شده بود ۲۱ ساله، ویسکی رو ورداشتیم  و رفتیم خونه دوستمون، متاسفانه موقعی که ۳ سال پیش داشتیم از پله‌های خونه اون دوست خوب بالا میرفتم، ویسکی ۲۱ ساله از دستم افتاد، ویسکی سالم موند اما ته قوطیش تو رفتگی پیدا کرد، درست همون جایی‌ که این ویسکی شمام تو رفته! ۲۱ به اضافه ۳ چند تا میشه؟

حالا فهمیدی چرا این ویسکی دست کم ۲۴ سالشه؟! کسی‌ چه میدونه شاید چند سالی‌ هم تو خونه ملکه الیزابت بوده، قاشق  نداشته باهاش این آب حیات رو بخوره، فرستاده واسه شرکت ما!

 

 

 

نیازمندیهای ایرانیان در اتریش

 

برای اطلاعات در باره رستوران‌های وین، اینجا را کلیک کنید!

برای اطلاعات در باره رستوران‌های آلمان، اینجارا کلیک کنید!

برای اطلاعات در باره رستوران‌های انگلیس، اینجارا کلیک کنید!

برای اطلاعات در باره رستوران‌های فرانسه، اینجارا کلیک کنید!

برای اطلاعات در باره رستوران‌های سوئد، اینجارا کلیک کنید!

رستوران‌های ایرانی در هلند

پاسخی بگذارید