رباعیات زیبای حکیم عمر خیام با صدای فریدون فرح اندوز

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
0
0

 

گر آمدنم بمن بدی نامدمی

ور نیز شدن بمن بدی کی شدمی

به زان نبدی که اندر این دیر خراب

نه آمدمی نه شدمی نه بدمی

*******

افسوس که بیفایده فرسوده شدیم

وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم

دردا و ندامتا که تا چشم زدیم

نابوده به کامِ خویش، نابوده شدیم
*******

ای کاش که جای آرمیدن بودی

یا این ره دور را رسیدن بودی

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک

چون سبزه امید بر دمیدن بودی
*****

دل سِرّ‌‌ِ حیات اگر کَماهی دانست،

در مرگ هم اسرار الهی دانست؛

امروز که با خودی، ندانستی هیچ،

فردا که ز خود رَوی چه خواهی دانست؟
****
آنان‌ که ز پیش رفته‌اند ای ساقی

loading...

در خاکِ غرور خفته‌اند ای ساقی

رو باده خور و حقیقت از من بشنو

باد است هر آن‌چه گفته‌اند ای ساقی
*****
افسوس که نامه جوانی طی شد

و آن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

افسوس ندانم که کی آمد کی شد
*****
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد

وز دست اجل بسی جگرها خون شد

کس نامد از آن جهان که پرسم از وی

کاحوال مسافران دنیا چون شد
******
یک‌چند به کودکی به استاد شدیم

یک‌چند ز استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که مارا چه رسید

از خاک برآمدیم و بر باد شدیم
*****

ای چرخ فلک خرابی از کینه تست

بیدادگری شیوه دیرینه تست

ای خاک اگر سینه تو بشکافند

بس گوهر قیمتی که در سینه تست
*****
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده ای کو که به ما گووید راز
هان بر سر این دو راهه از روی نیاز
چیزی نگذاری که نمی آئی باز
*****
آورد به اِضطرارم اوّل به وجود

جز حیرتم از حیات چیزی نفزود

رفتیم به اِکراه و ندانیم چه بود

زین آمدن و بودن و رفتن مقصود
******
از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *