داوود مقامی, آخدا گوش اینک سخنی

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
0
0

آخدا گوش کن اینک سخنی ( عماد خراسانی)
آخدا گوش کن اینک سخنی
سخن بی دل بی خویشتنی

زیر این گنبد مینای خراب
منع ما کرده ای از باده ناب

آ خدا منع می ناب ز چیست
این همه ظلم به احیاب ز چیست

سفره جود بیانداخته ای
خوان آراسته ای ساخته ای

ما سر سفره احسان توایم
چند روزی همه مهمان تو ایم

کس نگوید سر خوان با مهمان
که بخور کشک و نخور بادمجان

یا مخور ماست ضرر دارد ماست
از برای تو خطر دارد ماست

گر چه ما گوش به فرمان باشیم
آ خدا نزد تو مهمان باشیم

در جهان تو اگر باده نبود
جای ما مردم آزاده نبود

گر نه می بود فراهم ما را
خفه می کرد یقین غم ما را

گر دف و چنگ و نی و تار نبود
گر زن و باده مدد کار نبود

همه از غم ورم می کردیم
زحمت از بزم تو کم می کردیم

بفرست آیه ای در مدح شراب
که صوابست و صوابست و صواب

بده آن آیه به جبرائیلت
او هم ار نیست به میکائیلت

او هم ار نیست به اسرافیلت
اوهم ار مرده به عزرائیلت

تا بیارد بدهد دست عماد
تا شود خاطر میخواران شاد

تا درونها زغم آزاد کنی
دل ما سوختگان شاد کنی

تا بنوشیم بیاد تو شراب
زیر این گنبد مینای خراب

عماد خراسانی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *