داستان های پدر

0
0
دوستان مطلب بسیار قشنگی رو چند روز پیش از رادیو شنیدم که سعی  میکنم براتون بازگو کنم، امیدوارم که شمام خوشتون بیاد!
داستان رو از زبون ایشون تعریف میکنم:
پدرم بسیار خوش صحبت بود و در تمام مجالس مهمانی  عده زیادی دورش جمع میشدن و به حرفاش  گوش میدادن.
یک روز که باز هم داشت  از خاطرتش  برای دوستان تعریف میکرد،  من هم که در اون زمان ١٨-١٩ سالم بود ،  اونجا  بودم  و ساکت در گوشه ای به سخنان پدر گوش میدادم.
همه حضار   با اشتیاق به صحبت هاش  گوش میدادن و از شنیدن خاطرات با مزش  به وجد اومده  بودن و لذت میبردن تا اینکه یکی از من پرسید که چرا تو اینقدر ساکتی و اظهار نظری نمیکنی، مگر تو پسر این پدر نیستی ؟!
گفتم، من هر کدام از این خاطرات را بیش از صد بار شیندم !
پدر از شنیدن حرف من ناراحت شد و پرسید:یعنی همه حرف های من برای تو تکراریست؟!
گفتم :  من همه خاطرات شما را حفظم!
پدر که تا حدی  از این حرف من رنجیده  بود گفت، شاید که  تو اینجوری خیال میکنی!
گفتم، نه، مطمئنم و حاضرم با شما شرط  ببندم که شما هرچی  را شروع کنید من تا آخرشو براتون تعریف کنم!
گفت باشه ، من ٣ تا از خاطراتمو میگم اگر که شنیده بودی ، ٢٠٠ تومان به تو میدم !
پدر ٣ خاطره را شروع کرد و من، بعد از شنیدن اولین جملات، تا آخر  داستان رو براش تعریف کردم!
دست تو جیبش کرد و ٢٠٠ تومان به من داد و گفت، باشه شما بردی!
بعد از مدتی، دوباره  مشغول تعریف کردن داستاناش شد و دوستان هم سرا پا گوش!
یکدفه نگاش به من افتاد  و گفت، تو که هنوز اینجایی!
پرسیدم، میخواستین کجا باشم؟!
گفت، تو مگه نگفتی که این حرفا رو صد دفه شنیدی ؟! پولم که  تو جیبت هست، برو کاری که دوست داری بکن و لذتشو  ببر!
گفتم، بله صد دفه شنیدم، شایدم بیشتر اما دوست دارم هزار دفه دیگم بشنوم و لذت ببرم …..

شما ممکن است این را هم بپسندید

یک پاسخ

  1. Sadjad گفت:

    آقا مهدی، واقعاً زیبا بود.
    کاش میشد آدم عزیزای ازدست دادشو یه بار دیگه ببینه….

    0

    0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Content is protected !!