بارسلون Barcelona 1

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
0
0
دوستان نوشته زیبای دیگری از خاطرات سفر علی و شیمای عزیز به شهر پر آوازه بارسلون در ٢ قسمت تقدیم شما میکنیم که  مطمئنا مورد استفاده شما قرار خواهد گرفت.
با کمال تاسف، بعضی از عکس های زیبای این نوشته باز نمیشوند که شما میتوانید با رجوع به آدرس این عکس ها اونا رو ببینید.
باز هم از این دوستان بخاطر نوشته های زیبایشان تشکر کرده و از اینکه به ما اجازه استفاده از مطالب سودمندشان را داده اند بسیار سپاسگزاریم.
خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز سوم – بارسلون – قسمت اول- ساگرادا فامیلیا
پرواز با هواپيماي نيمه پر مسير استانبول تا بارسلون، را با پذيرايي گرم شركت تركيش اير و در حاليكه چشم هامون از خستگي به زحمت نيمه باز مانده بود تجربه مي كرديم. نكته قابل ذکر، برخورد بسيار خوب مهمانداران و غذاي خوشمزه تركيش بود.
اما از بد حادثه اين بار كه براي اولين بار در طول زندگي آرزوي تاخير پرواز و كمي دير رسيدن به مقصد را داشتيم تحقق پيدا نكرد! راستش داستان از اينجا شروع شد كه متاسفانه برخلاف انتظارمون اسپانيا ويزاي 15 روزه به ما داده بود و چون برنامه ما برگشت از آمستردام بود دقيقا مي بايست فردا وارد خاك اروپا مي شديم تا احيانا از تعداد روز ويزا تخطي نكرده باشيم.  واسه همين هم پرواز 9 شب تركيش رو گرفته بوديم كه ساعت 11:45 به مقصد مي رسيد و بر طبق محاسبات ما با يك ربع معطلي مي شد همه برنامه رو بطور دلخواه مرتب كرد!
با فرود هواپيما و درحاليكه عقربه هاي ساعت 11:35 رو نشون مي داد يكم دچار استرس شديم و هزار اما و اگر تو ذهنمون نقش بست. چون فرودگاههای اروپا تا ۱۲ شب بیشتر کار نمی کنند و بعد از ما دیگه پرواز دیگه ای هم نبود. با معطل كردن، آخرين مسافري بوديم كه از هواپيما خارج شديم و خوشبختانه راهروي نسبتا دراز اما خالي از مسافر مسير ورودي تا گيت بازرسي رو کمی دورتر نشون مي داد. اما با تعداد كم مسافرها كه بعيد مي دونیم از 50 نفر بيشتر بودن و از قيافشون معلوم بود كه اغلبشونم اروپايي هستن و تشريفات بازرسي ندارن، بابا مگه چقدر ميشد معطل كرد؟!
ديگه دل تو دلمون نبود با همه اين احوال ساعت 11:55 شده بود. در اين زمان با ديدن دستشويي ها انگار دنيارو بهمون دادن، چراكه بهانه خوبي براي معطل كردن بود. اين شد كه سرانجام با يكم معطلي و عقربه هاي ساعتي كه انگار با چسب به صفحه چسبونده بودنشون بالاخره سر ساعت 12 جلوي گيتي كه پرنده هم جلوش پر نمي زد و فقط انگار منتظر ما بودن حاضر شديم!
بر اساس تجربه هاي قبلي انتظار داشتيم افسر گذرنامه با ديدن رنگ و اسم پاس ما آمپر بتركونه و كلي سئوال ريز و درشت از علت مسافرت تا بليط برگشت و غيره رو ازمون بپرسه كه اينم مي تونست 10 دقيقه اي وقت برامون بخره. اما اين بار نمي دونيم چي شد كه يارو بي هيچ پرسشي، به ما خوش آمد گفت و سريع مهر ورود به خاك اروپا رو تو ويزامون زد و ماهم كه هنوز باورمون نمي شد كه از گيت گذشته باشیم، به سرعت بعد از عبور از گیت، پاسمونو باز كرديم و با ديدن تاريخ روز بعد (!) شعف تمام وجودمونو گرفت، چراكه اول ورود با خوش شانسي همراه شده بود! حالا تازه ساعت ۱۲:۰۵ رو نشون میداد و باورمون نمیشد که مهرشون اینقدر دقیق تاریخ روز بعد رو زده باشه!
با ورود به سالن اصلي كه بازم از سكنه خالي بود، پيدا كردن ساكهامون رو نوار نقاله اي كه بجز ساكهاي ما كاملا خالي بود كار سختي نبود و نهايتا به راحتي به سالن اصلي فرودگاه وارد شديم كه چند نفري جسته و گريخته در گوشه و كنار اون نشسته بودن.
با ديدن گیشه i بدون اونكه فكر ساعت باشيم به سراغش رفتيم و ضمن درخواست نقشه شهر آدرس هاي موردنظرمونو پرسيديم. متصدي كه مرد جووني بود با اينكه كارش اون نبود و بيشتر متصدي پست بود، ضمن دادن نقشه كامل شهر، گفت كه بهتره تا صبح در فرودگاه بمونيم و از اونجا كه هوا هم بيرون باروني بود راستش ماهم ترجيح داديم كه حداقل تا روشن شدن هوا در فرودگاه باشيم.
انتخاب چند صندلي پهن در گوشه اي از فرودگاه و در كنار اتاقي كه به كليساي كوچك فرودگاه منتهي مي شد، جاي مناسبي براي دقايقي استراحت بود. كه البته در داخل ورودي كليسا هم مي شد با پهن كردن ملافه يجورايي براي چند ساعت استراحت كرد. بزرگي محوطه و وجود چند مسافري كه گوشه و كنار به استراحت پرداخته بودن، خيالمونو از اين بابت راحت مي كرد. هرچند اواسط نيمه شب بود كه 2 تا جوون سياه پوست كه ظاهرا دانشجو بودن، اومدن جلوي ما رو صندلی نشستن و تا صبح اونقدر بلند بلند حرف زدند كه بالاخره نفهميديم خوابمون برد یانه !؟
http://s1.picofile.com/file/7491348816/001.jpg
البته مامور پليس حدود ساعت 2 شب به همه مراجعه كرد و لاشه بليط ها رو چك كرد كه احيانا بي خانمان ها در سالن نباشن.
 حوالي ساعت 6 صبح بود كه تحرك سالن بيشتر شد و مامورين فرودگاه هم با چرخ هاي برقي ايستاده اي كه داشتن به چپ و راست مي رفتن و همه چيز رو آماده مي كردن . از جمله يكي شون اومد و در كليسا رو هم باز كرد. راستش فرودگاه بارسلون از نظر بزرگي و زيبايي جايگاه بالايي داره اما متاسفانه تو اين فرودگاه بزرگ WiFi مجاني پيدا نشد كه بتونه كمك حالمون باشه.
خلاصه دردسرتون نديم بعد از اينكه هوا ديگه روشن شده بود و مسافراي ريز و درشت مثل مور و ملخ از چپ و راست تو سالن ريخته بودن، ديگه زمان رفتن بود و حالا اين بار مي بايست مسير هتلي رو كه از Booking  رزرو كرده بوديم پيدا مي كرديم. متاسفانه فرودگاه بارسلون مترو يا ترني كه مستقيم تا مرکز شهر بره رو نداره و كلا مي بايست با اتوبوس يا همون شاتل فرودگاه كه Aerobus  نام داره تا ميدون اصلي شهر كه اسمش كاتالونيا است رفت و مابقيش رو با مترو رفت. اين شد كه با دنبال كردن علائم راهنماي فرودگاه و البته يكي دو پرسش كوچك خيلي راحت ايستگاه اتوبوس رو پيدا كرديم.
در هنگام ورود از راننده بليط 5.69 يورويي رو خريديم البته او با ديدن اسکناس 50 يورويي ما كمي شاكي شد و تابلوي بالاي سرش رو نشون دادكه اونا موظفن فقط تا سقف اسكناس 20 يورويي پول خورد كنن. به هرحال بليط رو خريديم و همون صندلي جلويي نشستيم. هرچند بعدش متوجه شدیم صندلی جلو مال افراد معلول یا سالمندانه!!
 وسط اتوبوس چندتا رديف صندلي رو برداشته بودن و قفسه چيده بودن تا مسافرها بتونن راحت ساكهاشون تو اونا بذارن.
در حاليكه بارون نسبتا تندي مي باريد حدود 20 دقيقه بعد به ميدون كاتالونيا رسيديم. ماهم پس از ترك اتوبوس با توجه به بارون و ساكهامون، راستش خيلي قدرت مانور براي تصميم گيري نداشتيم و اين شد كه سريع چپيديم تو اولين ايستگاه مترويي كه نزديك بود و درنتيجه غافل از اونكه مي شد با آسانسور يا پله برقي ساير ورودي ها وارد سالن اصلي شد، كشون كشون ساك ها رو از همون پله هاي ورودي اول پايين برديم.
در محوطه اصلي سالن، برخلاف بالا كه باروني بود، تحرك مردم نسبتا زياد بود. در قدم اول دنبال گيشه i گشتيم تا بازم براي اطمينان مسير رو چك كنيم. اما در بدو ورود با صحنه جالبي مواجه شديم، چرا كه متصدي خانم و آقاي  مربوطه دوتايي درتلاش وافر براي به تله انداختن سوسك بودن كه البته با رسيدن ما يجورايي تلاششون ثمر داد و سوسكه رو در زير سطل آشغال (زيرسيگاري) بزرگ فلزي به دام انداختن و از اونجاييكه ما هنوز مبهوت سرعت عمل اونها بوديم و ظاهرا اوناهم يكم خجالت كشيده بودن، مونديم كه چي بگيم؟  اما به هرحال به سرعت كمكمون كردن و با دادن نقشه مترو گفتن كه با خط 3 و بعد 5 مي تونيم به سرعت به نزديكي هتلمون برسيم و اين شد كه اين بار با آسودگي خيال بيشتر و البته استفاده از آسانسور و پله برقي خيلي سريع جهت مورد نظر مترومون رو پيدا كرديم و با خريد بليط تك سفره به قيمت 2 يورو از دستگاه، آماده سوار شدن به قطار بوديم. تو اين فاصله سکوی ايستگاه تقريبا خالي بود و به جز يه پليس كه با سگ بزرگش كه البته پوزه بند داشت، سعي در گشت زني در سالن و ايستگاههاي مختلف و كشف احتمالي عمليات تروريستي داشت، خبر خاصي نبود.
دقايقي بعد در ايستگاه مورد نظر پياده شديم و با كمك نقشه و حدود 200 متر پياده روي خيلي راحت هتل مورد نظرمون رو پيدا كرديم. رسپشن كه پسر جووني بود رفتار مودبانه و خوبي داشت، هرچند از اينكه فعلا اتاق خالي ندارن و احتمالا بايد تا ساعت 12 ظهر منتظر بمونيم عذر خواهي كرد. تو اين حين ما كه از تميزي و كيفيت هتل تا حدي سورپرايز شده بوديم از اينكه تنها با پرداخت شبي 49 يورو تونستيم اين هتل خوب رو از طريق بوكينگ رزرو كنيم خيلي راضي بوديم و در نتيجه در لابي كه روي ميزش شكلات هاي خوشمزه اي هم براي پذيرايي از مهمونها گذاشته بودن نشستيم. اولش ازشون پسورد اينترنت گرفتيم و يكم اينترنت كاركرديم اما بعد از دقايقي اينترنت بازي درآورد و البته از اينكه نكنه لپ تاپ ما كه عصاي دستمون تو سفره مشكل پيدا كرده يكم ترسيديم. اما بعدش فهميديم كه مشكل لپ تاپ نيست!
از اونجا كه هنوز ساعت تازه 10 بود با كمك رسپشن و پس از تحويل ساكهامون، براي ديدن يكي از شگفت هاي اصلي شهر بارسلون كه كليساي ساگردا فاميليا نام داشت و ظاهرا همون بغل هتلمون هم قرارداشت حركت كرديم.
با عبور از خيابون كناري هتل كه البته يك طرفش هم بيمارستان بزرگ و نسبتا باسابقه اي بود، اولش با ساختمون كليساي نسبتا بزرگ و زيبايي كه تو همون خيابون قرار داشت مواجه شديم. اما متاسفانه درش بسته بود و فقط از پشت نرده ها مي شد تماشاش كرد. اما چون مقصد اصلي شاهكار بزرگ گائودي بود در نتيجه بدون فوت وقت به اون سمت حركت كرديم.
http://s1.picofile.com/file/7491349030/002.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/7491349351/003.jpg
خيابوني كه در انتهاش چشم انداز زيبايي از كليسا رو نمايون مي كرد، خودش هم طراحي و ساختار خوبي داشت، بطوريكه در وسط خيابون فضاي سبز و پياده روي شبيه خ چهارباغ اصفهان داشت كه به نوعي توسط توريست ها اشغال شده بود.
چند دقيقه بعد به محوطه اصلي جلوي كليسا ساگردا فاميليا يا خانواده مقدس رسيديم كه توسط صدها توريست رنگ و وارنگ پر شده بود، بطوريكه حتي تا حاشيه خيابون نسبتا تنگ اونجا هم توريست ها مشغول عكس گرفتن بودن.
http://s3.picofile.com/file/7491350107/006.jpg
تا آدم اونجا نباشه، نميشه  درست اين شاهكار آنتونی گائودي رو وصف كنه. خيلي ها به درستي اون رو نماد شهر بارسلون مي شناسن، هر چند كه روايت شده حدود 130 سال قبل وقتي گائودي طرح ساخت اون رو پيشنهاد كرده بود خيلي مورد استقبال قرار نگرفته بود و حتي گاها با اعتراض مردمي هم مواجه شده بود. با اينحال 40 سال عمر گائودي صرف ساخت اين كليسا شد و از ابتدا بنا رو بر اون گذاشت كه ساخت اين بنا مي بايست از طريق كمكهاي مردمي و نه حمايت دولت انجام بشه. جالب اينكه هنوز هم ساخت كليسا به پايان نرسيده و قرار است که در سال ٢٠٢٦، هم‌زمان با صدمين سالگرد درگذشت گائودی، رسما افتتاح اون انجام بشه.
http://s3.picofile.com/file/7491350321/024.jpg
می گن گائودي اعتقاد داشته كه عمر يك انسان برای ساختن اين كليسا كفايت نمی كنه و همچنين اونطور كه نقل شده در كنار كارگاه ساخت كليسا گائودي يتيم خونه اي هم تاسيس كرده بود و ضمن سرپرستي از ايتام از اونها در ساخت اين كليسا نيز كمك گرفته بود.
بطورکلی اين كليسا كه در دوبخش جديد و قديم اون نما و رنگ كاملا متفاوتي داره داراي برج‌های بزرگ صد متری است كه از برخي جاهاي شهر و به خصوص در بلندي ها ديده می‌شود. از قرار مي بايست 18 برج در كليسا ساخته بشه كه البته هنوزم چند تا از اونها تكميل نشده. همچنين بر روي ديوارها مجسمه‌های بسياری که زندگی مريم مقدس و مسيح را نشون مي دن، نمايي بسيار زيبا به اين كليساي خارق العاده داده است.
http://s3.picofile.com/file/7491350428/026.jpg
فضاي اطراف اين كليسا نيز حال و هواي خاصي داره، به خصوص فروشگاههايي كه انواع و اقسام سوغاتي ها و نماد شهر رو به توريست ها عرضه مي كنند. با اين حال قيمت ها بسته به نوع و جنس كالاها خيلي متفاوتن و انتخاب براي خريد طبيعتاً كار سختيه.
http://s1.picofile.com/file/7491351070/033.jpg
موضوع جالبی که در خیابون های اطراف شهر بارسلون (و البته سایر شهرهای اروپایی)، برامون جالب بود، وجود تراس های پر از گل در ساختمون های مسکونی بود که ساکنین هر ساختمون، میز و صندلی چیده بودن و عصرها به نوعی محل استراحت و صرف نوشیدنیشون بود.
http://s1.picofile.com/file/7491350535/030.jpg
حوالي ظهر بود كه ديگه بازديدمون از كليسا تموم شده بود و اين شد كه با طي مسافت حدود 400 تا 500 متر به هتل محل اقامتمون برگشتيم و اين بار ديگه چون ساعت حوالي 12 ظهر بود، اتاقمونم كه مطابق با انتظارمون شيك و  خوش منظره بود رو تحويل گرفتيم و از اونجا كه شب قبل، خواب درست و حسابي نداشتيم بعد از صرف نهار مختصري، حدود 3 ساعت بي وقفه به استراحت پرداختيم!
عصر روز اول اقامتمون ساعت حدود 5 بود که بعد از خواب ظهر ديگه حسابي سر حال شده بوديم. اين شده كه اين بار عزم رو جزم كرديم تا شب كه هنوز چند ساعتي وقت داشتيم، بازديدمونو از ميدون كاتالونيا شروع كنيم. با كمك رسپشن اطلاع يافتيم كه با اتوبوس شماره 47 ميشه مستقيما تا ميدون كاتالونيا رفت اما چون تصميم داشتيم تا بليط 10 سفره مترو رو بخريم، تصميم گرفتيم كه از طريق مترو بريم.
راستش با يه بررسي ساده و از اونجاييكه تو بارسلون خيلي حوصله رفتن به موزه و  اينجور جاها رو نداشتيم عملا خريد يك كارت 10 سفره حمل و نقل شهري كه حدود 9.25 يورو قيمت داشت از خريد توريست كارت بارسلون كه بارسلونا کارت نام داشت و قيمت 2 روزه اش حدود 29 يورو بود، برامون صرفه بيشتري داشت. (البته قیمت بلیط تک سفره مترو 2 یورو بود) مضافا به اینکه با این کارت کلاً بطور متوسط فقط حدود 20 درصد تخفیف برای بسیاری از ورودی های موزه ها و سایر جاهای دیدنی وجود داشت که به نظر خیلی به صرفه نبود.
سيستم مترو بارسلون كه بسيار سريع، مرتب و تميز هم هست، امكان خوبي رو براي گردش شهري فراهم مي كنه. در بدو ورود مثل مترو ايران كارت رو در دستگاه رجيستر مي كنيد و به مدت يكساعت و پانزده دقیقه براي هرچند بار که خواستید مي تونيد از كارتتون استفاده كنيد. البته داخل اتوبوس ها هم دستگاهي مشابه اون قرارداده شده كه مي بايست كارتتون حتما رجيستر بشه تا احتمالا بازرس هاي مخفي جريمه سنگين نكندتون!
از اینا که بگذریم، در شرايط يك هواي مطبوع بهاري كه پس از بارون صبحگاهي رخ داد با ورود به ميدون كاتالونيا كه قلب ايالت كاتالون و شهر بارسلون محسوب ميشه، عظمت اين شهر  توريست پذير به خوبي نمايون ميشه. این میدون محل تجمع های اصلی شهره و یجورایی همه چیز در بارسلون به اونجا ختم میشه. از همه جا توريست هاي رنگ وارنگ خارجي در گردشند و اون وسط ميدون ديدن فضاي بازي كه توسط كبوترهاي زيبا كه بدون ترس از مردم، بيشتر بچه هاي كوچيك رو سرگرم كرده بودن، آدمو به وجد مياره.
http://s3.picofile.com/file/7491351177/046.jpg
دركنار اون وجود چندتا مجسمه ريز و درشت و محوطه گلكاري شده جاذبه هاي اين ميدون سمبوليك شهر رو چندبرابر كرده و آدمو سحر مي كنه.
درحاشيه ميدون به فاصله نسبتا كمي 2 تا كيوسك راهنماي توريستي i قرارداره كه معمولا متصدي هاي جوونشون كه مسلط به زبون انگليسي هستن با خوشرويي بر روي نقشه هايي كه دارن، توريست ها رو راهنمايي مي كنن. در اطراف ميدون هم وجود كالسكه هاي توريستي مي تونه براي برخي افراد جالب باشه.
خیابون های اطراف میدون هم پر است از ساختمون هایی با قدمت حدود 100 سال و یا حتی بیشتر از اون که در برخی از اون ها سال ساخت ساختمون بر روی ساختمون بزرگ درج شده است. البته به نظر می یاد بیشترشون بازسازی شدن. اما به هرحال این فرهنگ ارزش گذاشتن به معماری و هویت تاریخی مردم اروپا برامون خیلی قابل احترام بود.
http://s1.picofile.com/file/7491351719/063.jpg
حد فاصل ميدون كاتالونيا تا دريا، خيابون زيباي لارامبلا قرارداره. در واقع اين خيابون پاتوق اصلي توريست هاي بارسلونا به حساب مي ياد. وسط خيابون كه پياده روي سنگفرش شده است هميشه پر از هزاران توريست خارجيه. وجود انواع رستورانها و کافه ها  با هنرمندان دوره گرد و البته دکه های گل فروشی فضای خيابون رو رنگارنك كرده.
رستوران ها بيشتر غذاهاي محلي بارسلون و از جمله تاپاس رو عرضه مي كنند. تاپاس در واقع ترکیبی است از چندین تکه غذای مختلف که البته عمده ترینشون غذاهای دریایی هستن.
http://s3.picofile.com/file/7491354408/138.jpg
در اين بين نمايش افرادي كه با رنگ كردن خودشون و ایستادن به شکل مجسمه و بدون هیچ تکونی، امكان گرفتن عكس با اونها رو البته با پرداخت انعامي كوچك فراهم مي كنه هم خالي از لطف نيست. نقاشها در همه جای خيابون سرگرم کشيدن پرتره از توريست هاي خارجي اند. غروب ها نيز رقصنده ها لابلای مردم می چرخند و آواز مي خونند.
http://s3.picofile.com/file/7491351391/061.jpg
http://s3.picofile.com/file/7491354294/133.jpg
وسط خيابون به بازار ميوه و ساير خوراكي هاي محلي منتهي ميشه كه بسيار مورد توجه توريست هاست. انواع ميوه ها در برش هاي متفاوت و با قيمت هايي نه چندان گران در مقايسه با ساير كشورهاي اروپايي، جذابيت اين بازار رو بيشتر كرده.
http://s1.picofile.com/file/7491355157/177.jpg
جالب اينكه خشكبار ايروني نظيره پسته رو هم ميشه تو اين وسط پيدا كرد. همچنين كله پاچه و … كه البته براي كسانيكه طرفدار اين نوع خوراكي ها تو اين بازارن می تونه جالب باشه!
http://s3.picofile.com/file/7491354729/174.jpg
خیابون لارامبلا و کلا محله های شلوغ قدیمی و توریستی شهر خوراک مناسبی واسه جیب برها فراهم کرده. عمده این افراد جوونهای رومانیایی و یا عرب آفریقایی تبار (تونس، مراکش و …) هستند که تلاش می کنند از شلوغی و غفلت توریست ها استفاده کنن و جیب آدمو بزنن.
یکی از روش های نوینشون جیب بری به سبک رونالدینیویی هست. فرضاً یکی شون بهتون مراجعه می کنه، ساعت یا آدرس می پرسه و بعد تلاش می کنه تا خودشو خیلی صمیمی بهتون نشون بده و یا حتی با نوعی رقص یا شادی شما رو تحت تاثیر قرار بده و بعد وقتی کنارتون میاد از غفلتتون استفاده کنه و کیف رو از جیب پشتیتون برداره و … به هر حال توصیه میشه اصلاً اینجور آدم ها رو تحویل نگیرید و یجورایی سریع منطقه رو ترک کنید.
در طول مسير 1 تا 1.5 كيلومتري خيابون لارامبلا، كوچه هاي فرعي زيادي وجود داره كه ويژگي همشون اصالت و قدمتشونه كه البته برخي از اونها به جاهاي ديدني ديگه شهر هم منتهي ميشه كه البته ما ترجيح داديم ديدن اين مكان ها رو به روزهاي آتي موكول كنيم.
http://s1.picofile.com/file/7491353759/129.jpg
با ادامه دان مسير تا انتهاي خيابون لارامبلا به ميدون كلومبوس رسيديم، ميدوني كه با ياد و نام كريستوف كلمب بنا شده و مجسمه اون رو ستون بزرگي قرارداره كه با دست به سمت دريا و مناطق دور دست آمريكا اشاره مي كنه.
http://s1.picofile.com/file/7491353331/123.jpg
در امتداد ميدون به سمت ساحل دريا كه با توجه به حال و هواي دريايیش و منظره زيباي غروب آفتاب خيلي براي توريست ها جالب بود، از طريق پل و بارانداز كوچك در دل دريا پيش رفتيم.
http://s1.picofile.com/file/7491352040/074.jpg
http://s3.picofile.com/file/7491352254/087.jpg
در طول مسیر صدها نفر در اطرافمان به صورت نشسته یا ایستاده از هوای مطبوع دریا بهره می بردن. در انتهای جاده هم وجود يك مركز خريد بزرگ و رستوران زيبايي كه سقف آيينه اي شيب دارش، تصوير ميزها و مشتري ها رو به شكل خيره كننده اي منعكس مي كرد هم در نوع خودش جالب بود.
http://s3.picofile.com/file/7491352682/091.jpg
صندلي هاي كنار ساحل نيز پاتوق عشاق جوون شده بود و البته تك و توك خانواده هايي كه بچه هاشون رو همراه داشتن به چشم مي اومد. كلا خيابونها و ساحل بارسلون نسبتا تميزن و براي توريست ها جذاب. تو اين حين دختري جووني كه ليوان بستنیش به زمين ريخت و مايعات محتوي اون روي سنگفرش خيابون پخش شده بود، با كمك دوستش و با وسواس خيابون رو کاملا تميز كرد! راستش این حرکت باعث شد تا حس احترام بیشتری نسبت به مردم این سرزمین تو خودمون احساس کنیم!
با دور زدن ساختمون و عبور از محوطه سرسبز در مسير برگشت از خيابوني به موازات خيابون لارامبلا قرار گرفتيم . البته ورودیش میدون قشنگی بود که بازم برای توریست ها خوراک خوبی محسوب می شد.
http://s1.picofile.com/file/7491352789/093.jpg
در مسیر برگشت یکدفعه بارون تندی گرفت و ما که ناچارا دنبال سرپناه می گشتیم وارد یه کوچه فرعی شدیم و اين بار دست تقدير بطور تصادفی ما رو به سمت ساختمون زيباي اپراي شهر هدايت كرد. ساختمون زيباي اپرا از داخل و خارج بسيار ديدني است. نقش و نگارهاي سقف داخل اپرا هم جلوه خاصي به اون داده.
http://s3.picofile.com/file/7491353010/096.jpg
محوطه داخل سالن اپرا نسبتا شلوغ بود اما راستش چون ديگه هوا داشت كم كم تاريك ميشد و از طرف ديگه با توجه به هزینه گزاف بلیطش علاقه خاصي به تماشاي يك كنسرت اپرا نداشتيم، به خصوص که ورودیش نسبتا گرون بود. به هر حال به همون مقدار اكتفا كرده و با مترو به سمت هتل مورد اقامتمون حركت كرديم.
شب هم مي بايست كارهاي مربوط به رزرو مقصدهاي بعدي سفرمون كه اين بار بعد از اسپانیا، سوئيس و شهر ژنو بود رو انجام بديم و از اونجا که اینترنت WIFI هتل یکم بازی در می آورد مجبور شدیم به لابی رفته و هتل ژنو رو از اونجا رزرو کنیم.
خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز چهارم – بارسلون – قسمت سوم- پارک گوئل
صبح روز دوم اقامتمون در بارسلون، ديگه خستگيمون تا حدي زيادي رفع شده بود و از اونجا كه از قبل برنامه رفتن به پارك گوئل رو داشتيم، بي معطلي با راهنمايي رسپشن هتل، سوار بر اتوبوسي كه حدود 100 متر پايينتر ايستگاهش بود به سمت پارك گوئل حركت كرديم. كلا شهر بارسلونا حداقل از نگاه ما شهر بزرگي محسوب نمي شد، لااقل در مقايسه با تهران. با این حساب کمتر از 20 دقيقه بعد با گذر از چند كوچه با شيب نسبتاً متوسط در كنار پارك گوئل پياده شديم.
قبلاً از شاهكارهاي هفتگانه معمار بزرگ بارسلون گائودي معروف كه در قرن 19 ميلادي شاهكارهاي عظيمي رو در اين شهر از خودش بجا گذاشته، صحبت كرديم. از قرار اين پارك هم از جمله همون شاهكارهاي اين معمار بزرگ و خلاق محسوب ميشه كه در باغي به مساحت حدود 20 هكتار ساخته شده.
مي گن آنتوني گائودي در اين باغ به سفارش كنت گوئل قرار بود تعداد زيادي بناي زيبا براي اقامت اشراف شهر بسازه كه البته تنها 2 تا از اين قصرها ساخته شدن و بعد که این سرمایه گذاری تقریباً جواب نداد و کنت گوئل نتونست برای خونه های گرون قیمتش مشتری پیدا کنه نهایتا فقط شهرداری قدرت خرید داشت و اين باغ زيبا تبديل به پارك عمومي شد.
خوشبختانه براي ورود به پارك نياز به پرداخت پول نيست! در ابتدا ما كه از در كناري باغ وارد شديم اولش نمي دونستيم كه چطور بايد مسير باغ رو به درستي دنبال كرد. اما با ديدن يك گروه جهانگرد خارجي كه احتمالا از آمريكاي لاتين بودن، بهترين كار رو در دنبال كردن اونها ديديم و اين شد كه پس از چند دقيقه با بالا رفتن از جاده ديگه تقريبا مسير اصلي رو پيدا كرده بوديم.
http://s1.picofile.com/file/7492317204/100.jpg
زيبايي خيره كننده شهر بارسلون و سواحل آبی رنگ اون از بالا با چشم انداز قشنگي از ساير بناهاي بلند شهر نظير كليساي ساگردا فاميليا، اونم از لابلاي شاهكار زيباي پارك گوئل به سادگي قابل وصف نيست. به همه اينها نسيم خنك و هواي مفرح باغ رو هم اضافه كنيد. (حقیقتا جای همه دوستان خالی بود!)
http://s1.picofile.com/file/7492318595/104.jpg
در اين ميون ستونهاي فانتزي كه به نوعي تداعي كننده تنه درخت نخل كه در عين شكل فانتزي و كجي ظاهري همگوني مناسبي با طبيعت پارك و ساير آثار هنري پارك دارد در نوع خودش بي نظيره.
http://s3.picofile.com/file/7492318274/101.jpg
همینجا بود که براي گرفتن عكس 2 نفره از يكي از توريست هاي گروه آمريكاي لاتين كمك خواستيم كه البته بعد بيچاره بخاطر معطل شدن براي دقايقي گروهشو گم كرد و این موضوع باعث شرمندگي ما شد!
با ادامه دادن مسير در امتداد جاده خاكي و البته گذر از چندين ديواره و ستون هاي سنگي با انحناي طراحي شده مورد علاقه گائودي و در حاليكه در اطراف جاده دست فروشها اجناسي همچون سوغاتي هاي نماد شهر رو عرضه مي كردن و با بازار گرمي و پيشنهاد كاهش قيمت سعي در اغواي مشتريان داشتن به منطقه بام بناي اصلی و معرف باغ رسيديم كه با شكلي شبيه يك نيم دايره بزرگ و البته كنگره هايي مدور كه نشيمنگاهي زيبا با تزئينات رنگي سراميكي و البته منظره زيبايي از چشم انداز شهر هم همراه داشت، خوراك مناسبي را براي تفرج و سياحت توريست هاي رنگارنگ فراهم كرده بود.
http://s3.picofile.com/file/7492318709/114.jpg
پس از دقایقی تفرج از اون بالا با پايين رفتن از جاده و با گذر از يك طيف وسيعي از رديف ستونهاي سبك درخت نخلي و مسیر شيبدارش نهایتا به پايين باغ و محل ورود به سردر اصلي باغ رسيديم.
http://s1.picofile.com/file/7492319030/129.jpg
در سردر اصلي باغ بناي فانتزي زيبايي قرار داره که با توجه به انبوه جمعیت توریست ها که معمولا از این در وارد باغ می شن، خیلی جلب توجه می کنه.
http://s3.picofile.com/file/7492319244/141.jpg
درست جلوي محوطه اصلي هم مجسمه سوسمار سراميكي زيباي پارك رو می بینید كه شهرت اون باعث شده تا همه توريست ها حداقل يه عكس يادگاري با اون بگيرن. اين فواره يجورايي مخزن آب دهي باغ هم به حساب مي ياد.
http://s1.picofile.com/file/7492319672/145.jpg
اگه از پله های ورودی بالا برید، چشم انداز ستونهاي زيباي اون بنای زیبا آدمو سحر مي كنه. در این میون نقش و نگارهاي سراميكي كه مي گن از تكه هاي مستعمل و شكسته شده ظروف خانگي ساخته شده (هرچند باورش یکم سخته!) و البته توريست هايي كه وجب به وجب محوطه رو اشغال كرده بودن منظره زیبایی رو درست کرده بود.
http://s1.picofile.com/file/7492320107/155.jpg
با اين حال زودتر از اون چيزي كه فكر مي كرديم تقريبا دور پارك رو در ظرف کمتر از 2 ساعت گشته بوديم و اين شد كه عملا با اينكه فضای باغ، مكان  و زمان حس بيشتر موندن تو پارك رو هم مي طلبيد اما به ناچار مي بايست براي ديدن ساير مكان هاي زيباي شهر اونجارو ترك مي كرديم.
بعد از خروج از پارک درست جلوي در اصلي فروشگاهي از صنايع دستي و تزئيني قرار داشت كه به نوعي براي توريست ها مركز خريد مناسبي تلقي مي شد.
http://s1.picofile.com/file/7492319886/152.jpg
حوالي ظهر بود كه با گذر از كوچه پس كوچه هاي اطراف باغ و طي مسافتي در حدود 400 متر بالاخره به خيابون اصلي رسيديم. البته تو  این میون از یکی دو نفری آدرس صحیح رو هم پرسیدیم و جالب اونکه همشون با اینکه انگلیسی زیاد بلد نبودن با زبون بین المللی اشاره نهایت راهنمایی رو می کردن.
در ادامه با سوارشدن به اتوبوس راهي خيابون گراسيا شدیم. این خیابون با شکل ظاهری و پیاده رو های بزرگش در واقع يادآور خيابون شانزه ليزه پاريس بود و درست عین اونجا پر است از خیل عظیم توریست های خوش ذوق و با حال.
در اين خيابون 2 شاهكار ديگه آنتوني گائودي كه بازهم مثل سایر آثارش داراي ستونها و شمايلي عجيب هست قرارداره. يكي از اين بناها كه کاسامیلا نام داره، خانه‌ای است بازهم مشابه ساير طرح‌های گائودي كه شكل و شمايلي فانتزي داره و البته پشت بامی عجیب و فانتزی اش از جاهاي ديدني شهر محسوب ميشه.
http://s1.picofile.com/file/7492320321/156.jpg
اما به یکباره با ديدن صف چند هزار نفري توريست ها براي ورود به اين بناي زيبا يجورايي انگار آب سرد رو سرمون ریختن و اين شد كه فقط به دیدن قسمت همكف كه اختصاص به نمايشگاه و فروشگاهش داشت اكتفا كرديم.
البته از داخل فروشگاه، در كوچكي وجود داشت كه يجورايي صف رو دور مي زد و ظاهرا بدون بليط مي شد وارد ساختمون شد. رو این حساب دیدیم که ابتدا 2 تا توريست خارجي و بعدهم خانم جوان چشم بادومي با عبور از در مربوطه در خلاف جهت شاسی بازدارنده در، قصد داشتن ركب بزنن و بدون بلیط وارد ساختمون اصلی بشن! ماهم كه هاج و واج اونا رو تماشا مي كرديم اولش بسرمون زد كه دنبالشون كنيم اما بعد از چند دقيقه با ديدن متصدي موزه كه داشت با غرولند اونارو به بيرون در هدايت مي كرد، خوشحال شديم كه حداقل احتراممونو حفظ کردیم و از غریزه ایرانیمون استفاده نکردیم!
با خروج از ساختمون درحاليكه ساعت از 1 ظهر هم گذشته بود، تصميم گرفتيم كه براي تجديد قوا به هتل برگرديم و اين شد كه مجددا در مسير برگشت از طريق مترو حركت كرديم.
نزديكي هتلمون فروشگاه بزرگي بود كه برخي اقلام غذايي نظير ميوه، كنسرو، نان، نوشيدني و كاهو و … رو هم خريديم. کیفیت اجناس و به خصوص کاهو و میوه ها تو بارسلون خیلی عالی بود و کاهوش اونقدر تمیز بود که آدم دلش نمی یومد حتی بشوردش. كلا اسپانيا در مقايسه با كشورهاي ديگه اروپا کشور ارزونتری محسوب ميشه و از این نظر هم آدم حس خوبی اونجا داره!
ادامه دارد …

قسمت دوم

 

 منبع:  www.malish.blogfa.com

Das könnte Dich auch interessieren...

7 Antworten

  1. نوشته های علی و شیمای عزیز رو هر چی بیشتر میخونم بیشتر شیفته خاطرات این دوستان میشم، چقدر اینا قشنگ همه چی رو توضیح میدن!
    خدا کنه این دوستان همیشه در مسافرت باشن تا مام از خاطرات و تجربیاتشون استفاده کنیم، واقعا که نوشته هاشون بی نظیره!

    0

    0
  2. سلام آقای امیری عزیز
    حقیقتا از دلگرمی هات سپاسگذاریم. راستش مدتیه که یجورایی نسبت به ادامه نوشتن خیلی دلسرد شدیم و یجورایی انگار همه چیز تکراری شده! شاید اگه دلگرمی و انرژی مثبت دوستانی مثل شما نبود خیلی زودتر از این ها این کار رو می کردیم.
    هرچند باید اعتراف کنیم خیلی احتمال داره با جو دلسردی که این روزها وجودمونو احاطه کرده همین روزها کلا نوشتن رو تعطیل کنیم. هرچند هنوز تصمیم قطعی نگرفتیم.
    در هر حال فارغ از هر چیزی که پیش بیاد صمیمانه از لطف شما به خودمون تشکر می کنیم.
    موفق باشی

    0

    0
  3. علی و شیمای عزیز مطمئن باشین که هرچی تکراری بشه، نوشته های شما هیچوقت تکراری نمیشه، شما در باره کشور ها و شهر های مختلف مینویسین و نوشته های شما از حالت خاطرات سفر گذشته و تبدیل شده به یک راهنمای کامل و بسیار جالب برای شهر هایی که شما دیدین، من واقعا متاسفم که این حرف ها رو از دهان شما میشنوم، من یکی که خیلی خیلی ناراحت میشم روزی که ببینم شما دست از نوشتن بکشید، امیدوارم که باز هم شاهد نوشته های خوب و خوندنی و با ارزش شما باشیم و بتونیم از خوندن مطالب شما لذت ببریم و باز هم مثل همیشه آرزو کنم که شما دو نفر همیشه در سفر باشین که ما هم از شرح و توصیف های شما مستفیض شیم!

    0

    0
  4. سایه sagt:

    عالی بود…. آفرین به علی و شیمای عزیز…. و خوش به حالشون که فرصت چنین سفرهایی رو داشتن

    0

    0
  5. بله سایه جون، واقعا که خوندن نوشته هاشون لذت بخشه، اینقدر قشنگ توضیح میدن که آدم خیال میکنه خودش هم با اونا بوده و همه این جا هارو دیده، من خودم یک زمان مسافرت زیاد میرفتم، مثلا یادم میاد وقتی رفته بودم ونیز، تو اون میدون معروفش، فکر کنم اسمش مارکوس پلاتز بود، به آلمانی البته! بعد که برگشتم ، دوستان میپرسیدن ونیز چطور بود ؟ تعریف کن، من میگفتم یک قهوه خوردیم تو مارکوس پلاتز خیلی گرون بود یا اینکه داشتیم قدم میزدیم بارون بدی گرفت و کاملا خیس شدیم…. این تعریف های من از مسافرت هام بود، حالا اینا رو مقایسه کن با نوشته های علی و شیما ! من که واقعا کشته و مرده خاطرات این دوستانم،

    0

    0
  6. سایه sagt:

    شما هم مثل همسر من تعریف می کنید پس 🙂

    0

    0
  7. سایه sagt:

    راستش من رفتم توی وبلاگشون و سفر وین رو خوندم! ببینم کجا رفتن که ما هنوز ندیدیم!!

    0

    0

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.