دوستان قدیمی!

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
1
0

دوستان به نظر من بزرگترین خوبی نوروز و ایام عید اینه که آدم دوستان و آشنایانی رو که ممکنه مدت ها ندیده باشه تو این چند روز عید زیارت میکنه و دوباره دیدار ها تازه میشه، خیلی ها تو جشن ها و دید و بازدید ها همدیگر رو میبینن بعضی هام مثل من که مغازه  دار هستن  و دوستان میدونن کجا پیداشون کنن ، این  سعادت در محل کار نصیبشون میشه.
دیروز یکی از آشنایان قدیمی پیشم بود و گرم صحبت بودیم که در باز شد و یکی دیگه  از دوستا وارد شد، اونم خیلی وقت بود ندیده بودم، تا اومدم بهش عید رو تبریک بگم ، دیدم که دوتایی  پریدن به سر و  کول   همدیگه، حالا نبوس کی ببوس!
بهشون گفتم، من نمیدونستم که شما ها اینقدر  با هم دوستین!
دوست اولی گفت، ما نه حالا، بلکه بیست و هفت هشت ساله که دوست که هیچی، عین دو تا برادریم، اگه ۲-۳ روز همدیگر رو نبینیم، خماریم!
گفتم از همون روبوسیتون فهمیدم که خیلی  به همدیگه علاقمندین.
گفت اگه ماجرا  هایی که ما با هم داشتیم، بخوام  برات تعریف کنم دو ماه باید شبانه روز حرف بزنم، میتونیم ۱۰ تا کتاب بنویسیم! ! به از شما  نباشه، از برادرم بیشتر دوستش دارم، یک دنیا آقاست! نزدیک ۳۰ ساله میشناسمش، تا حالا بدی از این بشر ندیدم، آزارش به یک مورچم نمیرسه!
پرسیدم چند وقته همو ندیدین؟
گفت همین دیروز  با هم بودیم!
گفتم، شما همچین خوشحال شدین همدیگر رو دیدین، خیال کردم  ۱۰ ساله همدیگر رو ندیدین!
گفت نه بابا، ۳۰ ساله که ما اگه هفته ای چند بار همدیگر رو نبینیم مریض میشیم! دوست خوب و قدیمی کم پیدا میشه تو دنیا، من دوست زیاد داشتم اما هیچکی واسم این آقا محسن نمیشه !
گفتم اینو واقعا راست میگی، هیچی مثل یک دوست خوب واسه آدم پشت وپناه نیست.
محسن با مام یک خورده خوش و بش کرد و رفت،
داشتم با خودم فکر میکردم که چقدرقشنگه این دوستی های چندین ساله، آدم یک دوست خوب داشته باشه، هیچوقت تنها نیست، یاد یکی از دوستای خودم افتادم، ۳۱ ساله میشناسمش، یک کم جنسش خرده شیشه داره اما همیشه میتونم رو دوستیش حساب کنم، تقریبا هر روز میبینمش، چه مسافرت هایی چه داستان هایی که ما با این نداشتیم، هر وقت ناراحتی داشتم ، اولین کسی که به درد دلم گوش داه و اگه کاری از دستش برمیومده بی مضایقه انجام داده، همین رفیق قدیمی بوده!
تو همین فکرا بودم که دوستمون چیزی گفت که مثل پتک خورد تو سرم، گفتم لابد عوضی   شنیدم، پرسیدم چی گفتی؟
گفت، خیلی جاکشه بی پدر!
پرسیدم کی؟
گفت همین حرومزاده!
گفتم آقا محسن؟! همین  محسن خودمون؟ دوست ۳۰ سالت؟!
گفت اینجوری نگاش نکن،  با پنبه سر میبره مرتیکه بی همه چیز !
گفتم تو که الان میخواستی سر تا پاشو بلیسی، میگفتی، ۲ روز نبینیش میمیری! آزارش به یک  مورچم نمیرسید!
گفت مجبورم ،  مرتیکه ولدزنا الان ۱  ساله ۳ هزار یورو پوله ما رو گرفته، ککشم نمیگزه مفت خور نامرد !
گفتم حالا اینهمه فلان مالی واسه چی بود، یارو پولتو خورده و تو اینقدر قربون صدقش میری؟
گفت  مجبورم اخه، اینجوری میگم که شاید خجالت بکشه، از هر راه دیگه ای  که رفتم که پولمو نداد مرتیکه پوفیوز ، حالا میگم شاید اینجوری خجالت بکشه تن لش! شما میگی چیکار کنم؟
گفتم چی بگم والا، من که زبونم بند اومده، اصلا نمیتونم فکر کنم، من داشتم از این دوستی قشنگ و رابطه صمیمی  لذت میبردم که شما  دوش آب سردو   ول کردی رو سرم!
گفتم من محسن رو به خوبی شما نمیشناسم اما تا جایی که من باهاش برخورد داشتم فکر نکنم که اونقدرام بد باشه که شما داری میگی! حتما موضو چیز دیگست!
گفت نه بابا چه چیز دیگیی،همه میدونن که  پولو بالا کشیده یک قلپ ابم روش، حالام من باید همه جاشو بمالم تا  حقمو ازش بگیرم!
گفتم صبر کن، من شمارشو دارم، همین الان زنگ میزنم ببینم داستان چی بوده .
گفت نه بابا بیخیال تو هم دنبال درد سری ها!
گفتم من که نمیگم تو بهم گفتی ، مگه نگفتی که همه میدونن، من بهش میگم از جای دیگه شنیدم!
گفت بابا بیخیال شو جون هر چی  مرده، شر بپا  نکن ! الان بهش  زنگ بزنی، اونم با اون زبون  چرب و نرمش چهار تا چاخان پاخان تحویلت میده، تو هم حقو به اون میدی، شما اصلا فکر کن که همچین صحبت هایی  از من نشنیدی، یک سو تفاهمی پیش اومده، بر طرف میشه!  بزار بریم به کارمون برسیم, ما اومدیم فقط عید رو تبریک بگیم.
گفتم دمت گرم، عید تو هم مبارک، اما من تورو میشناسم، حتما یک کاری با یارو کردی،حالام داری دست پیش میگیری که عقب نمونی، اون چیزاشم  دیگه به من ربطی نداره    فقط جون مادرت نری  پشت سر مام از این چرت و پرتا تعریف کنی، اگه چیزی میخوای بگی همین جا تو صورتم  بگو !
گفت این حرفا چیه  بابا، من تورو از برادرم بیشتر دوست دارم، ۳۰ ساله میشناسمت، غیر از خوبی هیچی از تو  ندیدم، تو آزارت به یک مورچم نمیرسه!
گفتم با این جملات آخرت مجبورم که پیشاپیش بهت بگم که جاکش خودتی و هفت جد و آبادت،  بلند شو برو دیگم پاتو تو این مغازه  نمیزاری فلان فلان شده!

 

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *