راهنمای باز کردن یک رستوران ایرانی موفق!

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
0
0
دوستان این نوشته من نیست، این مطلب رو امروز در وبلاگی خوندم، چونکه خیلی به دلم نشست، اینجا  میزارم تا شما هم اگر قصد باز کردن رستورانی را در محل زندگی خود دارید، از راهنمایی های این دوست  عزیز وبلاگ نویس، بهرمند شوید!
این وبلاگ نوشته های بسیار جالب دیگری هم دارد که با رجوع به لینکی که در پایین نوشته میگزارم ، میتونید بخوانید و لبخندی بزنید!
دوستمون این مطلب رو برای لندن نوشته ولی بکار بردن راهنمایی های ایشون در هر شهر و دیار دیگری هم بطور تضمینی به موفقیت خواهد انجامید!
هنر نزد ایرانیان است و بس
يکی از هنرهای ايرانیان در لندن، بازکردن چلوکبابی است. شاید بیش از 50-60 رستوران ایرانی در لندن باشد. يکی از دغدغه های هموطنان لندن نشین هم این است که ” الان کدوم چلوکبابی خوبه”.
راه پر پیج و خم موفقیت یک رستوران موفق ايرانی این است:
اول یک مغازه پیدا می کنيد، طراحی داخلی اش را می دهید به دوستان تان که در ارسنجان دوچرخه سازی داشته. او هم هر چه تو خانه اش دارد، می آورد می چسباند به در و دیوار مغازه. به مادر زنش هم سفارش می دهد هفت هشت تا پوستر چهلستون، پاسارگاد و تخت جمشید از ایران برایش بیاورند. همه را که لوله شده همانطور با چسب نواری، کج می چسباند به دیوار. هر چند وقت یکبار هم انرژی پتانسیل لوله بر انرژی چسب نواری غلبه می کند و چسب ور میاید. دوباره بر روی چسب زرد شده قبلی يکی دیگر می چسبانید. مدتی بعد حوصله تان سر می رود، به همان شکل رهایش می کنید.
بهترين پوسترتان را که تلفیقی است از سی و سه پل در شب، کله سرباز هخامنشی و يک دسته گل قرمز و زرد و نارنجی با يک قاب طلایی به فاصله یک وجب از سقف می چسبانید به بهترین دیوار مغاره.با آویزان کردن تکه های کوچک و بزرگ گلیم، دف هایی که رویشان عکس علیا مخدره ای نقش بسته و رویش نوشته شده ” از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر” و يکی دو تا سه تار بدون سیم از در و دیوار، مغازه را تبدیل می کنید به “موزه هنرهای مبتذل”. یادتان باشد هیچ جای دیوار را خالی نگذارید. زشته، خوبیت نداره. از حیوانات خشک شده هم غافل نشوید که عده ای فقط بخاطر آنها می آیند و نه غذا.توجه کنید که برای مشتریان شما بسیار حیاتی است که چای شان را از قوری قرمز رنگی بریزند که رویش آقای سبیل کلفتی مراسم نوشیدن چای را سراسر شاهد باشد. حکماً شاه شهید در عهد شباب قهوه چی بوده است.ابتدا غذایتان خوب است و قیمت تان مناسب. مشتریان زیادی جذب می کنید. بعد که مطمئن شدید همه شما را شناخته اند و پول مغازه را در آورده اید، اول قیمت را بالا می برید (بهتر است مغازه ارزانتری بگیرد که زودتر این مرحله را رد کنید) بعد با آشپزتان سر دستمزد دعوا می کنید. او قهر می کند و می رود ( خودش می رود يک رستوران دیگر می زند). غذا را می دهید شهلا خانم، همسایه سهیلا خانم اینها می پزد. چون هم دست پختش را قبلا خورده اید، هم بالاخره يک پولی می رود در جیبش. صواب دارد بخدا.یک منوی غذا دارید که هفت روز هفته را به يک غذای روز اختصاص دادید. چون شهلا خانم هر روز نمی تواند بیاید آنجا، همه را اول هفته درست می کند. هر کسی هم ازتان پرسید غذای روزتان چیست با فروتنی توام با غرور می گویید : همه چیز هست.
چیزی را دور نمی ریزید چون معتقدید که ” برکت خدا را دور نمی ریزند که” و همه را به خورد ” مشتری گذری” می دهید. خدا را شکر که مشتری دائمی هم ندارید.
چون قیمت نفت در بازارهای جهانی بالا رفته، حجم برنجتان را نصف می کنید.
حسابی که خیالتان راحت شد که دیگر کسی سراغتان نمی آید. یک قوری چای می گذارید جلویتان و با دوستان تان می خورید و درباره اوضاع سیاسی ایران و اقتصادی جهان حرف می زنید و می گوئید که “وضع اقتصاد انگلیس خرابه ها” شاهدش هم این است که از صبح تا حالا يک مشتری هم نداشتید.
پیشنهاد: اگر می خواهید سیر نزولی کیفیت غذای رستورانی را متوجه نشوید. هر روز به آنجا بروید.

منبع: http://pouriam.blogspot.com/2008_06_01_archive.html

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. monika گفت:

    not bad

    0

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Content is protected !!